مامنتظرمنتقم فاطمه هستیم

ای نور خدا امام هادی

وی مکتب عشق را منادی

ای در کف تو لوای قرآن

وی مجری آیه های قرآن

در اوج طلوع روشنائی

آیینه ی پاک حق نمائی

.

.

.

.

امشب ای دل، مرا شب شادی است

در کف ما برات آزادی است

باب رحمت ز هر طرف شد باز

شب میلاد حضرت هادی است

امام هادی علیه السلام :

” هرکس بذر خوبی بکارد، شادمانی درو می کند.”

.

.

.

ز سوی عرش رحمن، نوید شادی آمد

بشارت ای محبان، امام هادی آمد

کجایی یابن زهرا بده عیدی مارا

که روح عشق و ایمان امام هادی آمد

.

.

.

ای گوهر بحر آفرینش

وی چشم و چراغ اهل بینش

همنام علی مرتضایی

سرتا به قدم خدانمائی

امروز که دل قرین شادیست

میلاد تو ای امام هادی است

میلاد تو برهمه مبارک

بر مهدی فاطمه مبارک


+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳٠ساعت۸:٤٥ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

تولد هادی امت

 

در حرکت نه چندان آرام زمان به گفتة اکثر مورخان ، چشم گیتی در سال 212 هجری قمری به جمال خورشیدی روشن می شود که چکیده فضیلت ، جوهره وجود وفیض مطلق است . مولودی که یادش آرام بخش دلها وپیامش آخرین امید ونهایت آرزوی دلدادگان به خدا میگردد.

آن مولود کسی جز علی النقی امام هادی (ع) نبود آمد امام هدایتی که  روشنی بخش محفل بشری گردید وتشنگان حقیقت را از زلال هدایت که ریشه در وحی دارد  سیراب کرد .

امام هادی (ع) در بصریا ( روستایی در سه میلی مدینه ) از توابع مدینه به دنیا آمد ومکارم اخلاق ، شرافت ونجابت را چون دیگر ستارگان هدایت از خاندان نبوّت در خود جمع داشت.

پس از تولد امام هادی (ع) پدر بزرگوارش امام جواد (ع) همچون ائمه دیگر (ع) سنت شرعی مراسم  تولد از اذان در گوش راست واقامه در گوش چپ وصدقه وعقیقه را بطور کامل اجرا نمود.

 

 سال تولد امام هادی (ع)

در باره سال وماه وروز تولد حضرت ، راویان وتاریخ نگاران اقوال مختلفی ذکر کرده اند که به برخی اشاره می گردد

 1- اکثر مورخان ولادت حضرت را  در سال 212 هجری می دانند . اصول کافی ج1 ص 497 ، الارشاد ج2 ص 297 ، اعیان الشیعة ج 4 ص 252 .

2- بنا بر اقوال ضعیفی ولادت آن حضرت در سال 214 بوده است. الاتحاف بحب الاشراف  ص67 ، جوهرة الکلام ص 151 ، مرآة الجنان ج2 ص 159 .

3- مؤ لف تاریخ  الخمیس در جلد  2 صفحه 321 وصاحب مرآة الجنان در جلد 2 صفحه 159 تولد امام هادی (ع) را در روز سیزدهم رجب ذکر کرداند.

4- برخی نیز تولد امام علی النقی (ع) را در روز دو شنبه سوّم رجب ذکر کرده اند.

5- برخی منابع ، تصریح می کنند که تولد امام در ماه رجب بوده است ولی روز تولد را معین نکرده اند از جمله در بعضی از دعاها به این مطلب تصریح شده است.

 

بارالها !

 از تو می خواهم ودرخواست دارم به حق دو مولود در ماه رجب  محمد بن علی الثانی وعلی بن محمد منتجب (امام هادی ) .

 

بعضی از منابع تاریخی هم از ذکر روز وماه تولد حضرت خود داری کرده وتنها به ذکر محل تولد یعنی (مدینه ) اکتفا کرده اند . الاتحاف بحب الاشراف ص67

 نام مبارک

امام جواد (ع) پدر بزرگوار حضرت هادی (ع) نام جد بزرگوارش را (علی) که نام امیر المؤمنین وزین العابدین وسید الساجدین علی بن الحسین بود بر فرزند خود نهاد وامام هادی (ع) به حکم وراثت ، خصوصیات این دو بزرگوار را در خود داشت . او بلاغت وسخنوری را از امیر بیان منشأ بلاغت وخواستگاه فصاحت  به ارث برده بود وتقوا عبادت را از سید الساجدین.

 کنیه

کنیه گذاری بر افراد از جمله رسمهای عرب بوده ونوعی احترام بشمار می رفته است تا جایی  که مردمان آنروز با کنیه به تفاخر می پرداختند .

اُکَنّیهُ حینَ انادیهِ لِاُکرمه               ولا اُلَقِبهُ والسوأة اللقب

 هنگامی که او را می خوانم با کنیه او را صدا می زنم وبه اولفب نمی دهم زیرا لقب دادن  ، سبک شمردن است .

 ائمه (علیهم السلام) این نکته را بخوبی رعایت می کردند وحتی به اطفال خود کنیه گذاشتنه وآنان را با کنیه صدا می زدند زیرا احترام نهادن در رشد روانی وبلوغ اجتماعی فرزند اثری مهم  وژرف دارد  که امیر مؤ منان در شعر ی که به این مضمون روایت شده می فرماید

نحنُ الکرمُ وَطِفْلُنا المهدُ یکنیٰ          إنّا إذا قعدَ اللئامُ علیٰ بساطِ العزِّ قمنا

ما  بزرگمنش  هستیم وبه فرزندانمان از زمان که در گهواره هستند کنیه می دهیم

راه ما از راه افراد پست وبی ریشه جداست واگر آنان از راهی بروند ما از آن رو برمی گردانیم وبر یک سفره نمی نشینیم.

امام جواد (ع) به  تاسی  از امامان سلف فرزند خود را ابو الحسن خواند ودر این کنیه او را به امام موسی بن جعفر وامام رضا (ع) همانند ساخت.

محدثین وروات جهت تشخیص وتفکیک ، صفتی به ابو الحسن افزوده امام موسی بن جعفر (ع) را ابو الحسن الاول ، امام رضا (ع) را ابو الحسن الثانی وامام هادی (ع) را ابو الحسن الثالث می خوانند.

 

 

  

 

 

   

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۳٠ساعت۸:٤٤ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

        امام زمان علیه السلام

 

حضرت باران! کویرهای تشنه را دریاب که ریشه هایشان خشکیده است.

 بیابان در بیابان عطش است که سایه می اندازد بر خاک.

صفحه های زمین، ترک برداشته اند. آرمان شهر عدالت را کِی خواهی ساخت؟

مدینه فاضله عشق را کِی به ارمغان خواهی آورد؟

دیو، به درهای بسته می کوبد؛ به پنجره های چوبی؛ به شهر، هجوم آورده است.

 فرشته ها را پرانده اند از این دیار.

پرهای ریخته در خیابان نوید می دهد که خواهی آمد؛

نوید می دهد که بوی پرواز، خواهد وزید، شوق رهایی، همه گیر خواهد شد.

حضرت باران! بر بالین غنچه های نو رسیده ببار

که شمیم شکوفه هاشان را خواهند گستراند و بذر طراوت را خواهند پراکند.

باد، هوای شرجی را با خود خواهد برد؛ کهنگی ها را جمع خواهد کرد از پشت بام ها.

رنگ نو شدن خواهد گرفت خانه ها. ناودانها فریاد می زنند،

صدای شرشر آب می آید از آسمان. رودخانه ها موج برداشته اند. توفان است شاید!

حضرت باران! چشم های کشاورز، به دست های بی منت توست.

دفترچه خشک سالی را ورق بزن! قافله های گم شده را برگردان به شهرشان.

مشعلها کور شده اند؛ شعله ها شیدایی شان را از دست داده اند؛ شب های سیاه را زیر و رو کن.

ببار بر این زاویه های خاک گرفته، بر این ارزش های فراموش شده

! ببار بر این کوچه ها که تشنه عدالت علوی اند!

نوای آب آبِ زبان های خشک، به عرش نمی رسد.

ندای العطش مستضعفان دنیا یخ بسته است در گلو، حرف ها و دردها را به زنجیر کشیده اند.

حضرت باران! نسیم سحر، عاشقمان کرده است به بوی تو؛ کی خواهی بارید؟

کِی قطره قطره، تن دیوارها را خواهی شست؟

کی خواهی آمد تا جشن باران بگیریم؟

«آیا زمان آن نرسیده  بر این زمین مرده بباری؟»

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت٩:٤۳ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

 

مرحوم ثقة الاسلام نورى در بیان اسماء شریفه امام عصر (علیه السلام)، با استناد به آیات و روایات و کتب آسمانى پیشین و تعبیرات راویان و تاریخ نگاران تعداد یکصد و هشتاد و دو اسم و لقب براى حضرت مهدى(علیه السلام)ذکر مى کند و مدّعى است که در این مقام، از استنباط هاى شخصى و استحسان هاى غیر قطعى خوددارى نموده است که در غیر این صورت چندین برابر این اسماء و القاب، قابل استخراج از کتب مختلفه بود. که از آن جمله است:

محمّد، احمد، عبداللّه، محمود، مهدى، برهان، حجّت، حامد، خلف صالح، داعى، شرید صاحب، غائب، قائم، منتظر و.... (1)

کنیه هاى آن حضرت عبارتند از: ابوالقاسم [هم کنیه پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم)]، ابوعبداللّه، اباصالح که مرحوم نورى ابوابراهیم، ابوالحسن و ابوتراب را نیز از کنیه هاى ایشان شمرده است.

در اینجا به ذکر پاره اى عناوین و صفات که در ضمن زیارت هاى مختلف و ادعیه مربوط به حضرت مهدى (علیه السلام) مورد تصریح قرار گرفته است اشاره داریم، با این امید که دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را که غالباً از لسان معصومین(علیهم السلام) در ضمن این دعاها و زیارتها براى امام دوازدهم(علیه السلام)بر شمرده شده برایمان روشن تر سازد.

قابل ذکر اینکه تمام این عناوین و اوصاف به طور خاص در مورد حضرت مهدى(علیه السلام)وارد گردیده، اگرچه بسیارى از آنها در مورد سایر امامان بزرگوار اسلام(علیهم السلام)نیز مى تواند مصداق داشته باشد.

دیگر اینکه، آنچه ذکر مى شود نه به ادّعاى اسم یا لقب آن حضرت، بلکه به عنوان بهره ورى از تعابیر موجود در نصوص زیارت و دعاست، اعم از اینکه واژه اى مفرد یا جمله اى توصیفى باشد.

بقیّة اللّه: باقیمانده خدا در زمین.

خلیفة اللّه: جانشین خدا در میان خلایق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى که اولیاى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى که خدا جویان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى کنند.

داعى اللّه: دعوت کننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستین هدایت الى اللّه.

سبیل اللّه: راه خدا، که هرکس سلوکش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاکت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولایت خدا و حامل ولایت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن کس که براى هدایتِ در دنیا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى کنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذیر خدا، ظاهر کننده همه معارف و حقایق توحیدى، مایه هدایت ره جویان.

عین اللّه: دیده بیدار خدا در میان خلق، دیدبان هستى، چشم خدا در مراقبت کردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقیمانده نسل پیامبران.

خاتم الاوصیاء: پایان بخش سلسله امامت، آخرین جانشین پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدایت، رایت همیشه افراشته در راه اللّه، نشان مسیر حقیقت.

سفینة النّجاة: کشتى نجات، وسیله رهایى از غرقاب ضلالت، سفینه رستگارى.

عین الحیوة: چشمه زندگى، منبع حیات حقیقى.

القائم المنتظر: قیام کننده مورد انتظار، انقلابى بى نظیرى که همه صالحان چشم انتظار قیام جهانى اویند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السیف الشاهر: شمشیر کشیده حق، شمشیر از نیام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سیاه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشید آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمین.

ربیع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شکوفایى انسان، فصل اعتدال خلایق.

نضرة الأیّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاریخ.

الدین المأثور: تجسّم دین، تجسید آیین بر جاى مانده از آثار پیامبران، خودِ دین، کیان آیین، روح مذهب.

الکتاب المسطور: قرآن مجسّم، کتاب نوشته شده با قلم تکوین، معجزه پیامبر در هیئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولایت امر الهى، صاحب فرمان و اختیاردار شریعت.

صاحب الزمان: اختیار دارِ زمانه، فرمانده کل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهیر کننده زمین که مسجد خداست، از بین برنده پلیدى و ناپاکى از بسیط خاک.

ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گیتى.

مهدى الامم: هدایتگر همه امّت ها، راه یافته راهنماى همه طوایف بشریت.

جامع الکَلِم: گردآورنده همه کلمه ها بر اساس کلمه توحید، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: یاریگر حقِ خدا، یاورِ حقیقت.

دلیل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قیام کننده به دستور الهى، بر انگیخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غیر خدا به امر خدا.

محیى المؤمنین: احیاگر مؤمنان، حیاتبخش دلهاى اهل ایمان.

مبیر الکافرین: نابود کننده کافران، درهم شکننده کاخ کفر، هلاک کننده کفار.

معزّ المؤمنین: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ایمان.

مذلّ الکافرین: خوار کننده کافران، درهم شکننده جبروتِ کفر پیشگان.

منجى المستضعفین: نجات دهنده مستضعفان، رهایى بخش استضعاف کشیدگان.

سیف اللّه الّذى لاینبو: شمشیر قهر خدا که کندى نپذیرد.

میثاق اللّه الّذى أخذه: پیمان بندگى خدا که از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مرکز پیدایش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، کیان هستى دوران.

کلمة اللّه التامه: کلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى.

تالى کتاب اللّه: تلاوت کننده کتاب خدا، قارى آیات کریمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پیمان تخلّف ناپذیر الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پایان خدا، لطف و رحمت بى کرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

حافظ اسرار رب العالمین: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبویّه: گنجینه دانش هاى پیامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدین: نظام بخش دین.

یعسوب المتقین: پیشواى متقین.

معزّ الاولیاء: عزت بخش یاران.

مذلّ الأعداء: خوار کننده دشمنان.

وارث الانبیاء: میراث بر پیامبران.

نور ابصار الورى: نور دیدگان خلایق.

الوتر الموتور: خونخواه شهیدان.

کاشف البلوى: بر طرف کننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهیّا شده براى ریشه کن کردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بین بردن کژیها و نادرستى ها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف کردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجدید الفرائض و السنن: ذخیره شده براى تجدید واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحیاء الکتاب و حدوده: مورد امید براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الکلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بین الأرض و السماء: واسطه بین آسمان و زمین، کانال رحمت حق بر خلق.

صاحب یوم الفتح و ناشررایة الهدى: صاحب روز پیروزى و بر افرازنده پرچم هدایت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضایت و درستکارى.

الطالب بدم المقتول بکربلا: خونخواه شهید کربلا.

المنصور على من اعتدى علیه و افترى: یارى شده علیه دشمنان و افترا زنندگان.

المضطرّ الّذى یجاب اذا دعى: پریشان و درمانده اى که چون دعا کند دعایش مستجاب شود.

پی نوشت:

1-نجم الثاقب، از صفحه 55 تا 132.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت٩:٤۱ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

ظهور

ظهور منجی بشر در دوران آخرزمان، باوری است قطعی و همگانی. ادیان و شرایع توحیدی و غیرتوحیدی و نیز بعضی از مکاتب بشری، نوید چنین روزی را به پیروان خویش داده‏اند. در این میان، اسلام با مبانی قویِ نظری و عملی، موضوع ظهور را به صورت صحیح تبیین کرده و با راهکارهای مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در میان جوامع اسلامی تبیین کرده است.

واژه مهدویّت و مهدی علیه‏السلام تبلور فرهنگ انتظار است که همه مسلمین، اعم از شیعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اهل بیت علیهم‏السلام و صحابه و یاران ایشان، عهده‏دار تبیین فرهنگِ مهدویت بوده‏اند و این رسالت در هر عصری، میان آنها ادامه پیدا کرده تا دوران غیبت کبرایِ امام زمان علیه‏السلام که در این برهه مهم و حساس، علما و مبلغان دینی مسئولیت تبیین و تثبیت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسیدن روزگار ظهور امیدوار می‏کنند.

 

ضرورت بیان نشانه‏های ظهور

هر مسئله‏ای که اهمیت و مقبولیت عمومی داشته باشد، مخاطرات و تهدیدها نسبت به آن از ناحیه سودجویان و فرصت طلبان بیشتر خواهد شد؛ از جمله این مسائل که دارای شاخصه‏های جهانی و همگانی است، ظهور منجی است که به منزله اعتقاد و باور عمومی در همه ادیان مطرح شده است. طبیعی است افرادی که به دنبال منفعت و سودجویی فردی‏اند با آزمندی بسیار و با ظاهر سازی فریبنده به اغفال مردم می‏پردازند تا به نیّت سوء خود برسند.

از اینرو بیان نشانه‏ها و علایم ظهور، ضروری است و رهبران و بزرگان دین، برای جلوگیری از این انحراف ها و کج‏روی ها و برای حفظ باورهای اصیل مردم، باید منجی و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصه‏ها و خصال معرفی نمایند و برای ظهور و قیام او نشانه‏ها و علایمی را بیان کنند تا مردم در تمیز سره از ناسره در تحیر و تردید نمانند.

از همین رو در روایات و احادیث بسیاری منجیِ آخر زمان (= حضرت مهدی علیه‏السلام ) و کیفیت ظهور او، با تمام علایم و نشانه‏ها بیان شده است.

در رویکرد کلی و کلان، می‏توان نشانه‏ها و علایم ظهور امام زمان علیه‏السلام را به انواع مختلف تقسیم کرد که به یکایک آنها خواهیم    

نشانه های مهدویت عبارتند از :

 

الف) نشانه‏های عام و خاص

1. نشانه‏های عام:

آن دسته از نشانه‏ها و علایمی که شاخصه‏های کلی و عمومی دارند یعنی در قالب پدیده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصی متصف نشده‏اند، «علایم عمومی» نامیده می‏شوند؛ نظیر احادیث و روایاتی که از احوال و اوضاع مردمان آخر زمان خبر می‏دهند و از انحرافات و کج رویهایی که در آن دوره رخ می‏دهد سخن به میان آورده‏اند که در واقع، نوعی بیان علایم و نشانه‏های ظهور امام زمان علیه‏السلام است، امّا در قالب و معیار کلی و عمومی.

ظهور و خروج افرادی به نام «دجال» و «سفیانی» که مظهر ضلالت و گمراهی و نیز قیام افرادی مثل یمانی و سید خراسانی که سنبل هدایت هستند جزء علایم خاص شمرده می‏شود و در احادیث، با اسم و رسم و با ویژگیهای مخصوصشان وارد شده است.

«عَنْ اِبْنِ عَباس عَنْ رَسُولِ اللّه‏ِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : فِی حَدیثٍ اَنَّ اللّه‏َ اَوْحی اِلَیهِ لَیْلَةً اَسْری بِهِ اَنْ یُوصِیَ اِلی عَلِیِّ وَاَخْبَرَهُ بِالْأَئِمّةِ مِنْ وُلْدِهِ اِلی اَنْ قالَ وَآخِرُ رَجُلٍ مِنْهُمْ یُصَلّی عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ خَلْفَهُ یَمْلأُ الاَْرْضَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ جَورا وَظُلْما... فَقُلْتُ اِلهی وَسَیِّدی مَتی یَکُوُنُ ذاکَ؟ فَاَوْحَی اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ اِلَیَّ: یَکُوُنُ ذالِکَ اِذا رُفِعَ الْعِلْمُ وَظَهَرَ الْجَهْلُ وَکَثُرَ القِراءَةُ وَقَلَّ الْعَمَلُ وَکَثُرَ الْقَتْلُ وَقَلَّ الْفُقَهاء وَالْهادُونَ وَکَثُرَ فُقَهاءُ الضَّلالةِ وَالْخَوْنَةِ... وَکَثُرَ الْجَورُ وَالْفَسادُ وَظَهَرَ الْمُنْکَرُ وَاَمَرَ اُمّتُکَ بِهِ وَنَهی عَنِ الْمَعْروُفِ...؛1

ابن عباس می‏گوید: «در شب معراج، مطالبی به رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وحی شد که باید به حضرت علی علیه‏السلام سفارش کند و به او در مورد ائمه بعد از آن حضرت که از فرزندانش هستند خبر داد؛ تا آنجا که فرمود: آخرین آنها [نشانه هایی دارد؛ از جمله اینکه [عیسی بن مریم پشت سرش نماز می‏خواند؛ زمین را پر از عدل و داد می‏کند، چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد،... عرض کردم: خداوندا! آن کی خواهد شد؟ خداوند به من وحی کرد: هر گاه علم از میان برداشته شود و جهل و نادانی ظاهر شود؛ قرائتهای [قرآن [زیاد امّا عمل کم شود؛ قتل و کشتار زیاد شود، فقهاء و هدایت کنندگان واقعی کم شوند؛ علمای فاسق و خیانتکار زیاد شوند،... جور و فساد زیاد شود؛ منکر ظاهر شود؛ امت تو امر به منکر و نهی از معروف کنند،...»

ظهور

«حضرت علی علیه‏السلام در جواب سؤال «صعصعة بن صوحان» ـ که از یاران آن حضرت بود ـ در باب دجّال و خروجش، و پیرامون نشانه‏هایی از ظهور امام زمان علیه‏السلام ، چنین فرمودند:

«فَاِنَّ عَلامَةَ ذلِکَ اِذا اَماتَ النّاسُ الصَّلاةَ وَاَضاعُوا الاَمانَةَ وَاسْتَحَلُّوا الْکِذْبَ، وَاکَلُوا الرِّبا وَاَخَذُوا الرُّشا وَشَیَّدُوا البُنْیانَ وَباعُوا الدّین» ؛  آن دسته از نشانه‏ها و علایمی که شاخصه‏های کلی و عمومی دارند یعنی در قالب پدیده خاص، در برهه خاص و در افراد خاصی متصف نشده‏اند، «علایم عمومی» نامیده می‏شوند؛... 

«بِالدُّنْیا وَاسْتَعْمَلُوا السُّفَهاءَ وَشاوَرُوا النِّساءَ وَقَطَعُوا الاَرْحامَ وَاتَّبَعُوا الاَهْواءَ، وَاسْتَخَفُّوا بِالدِّماءِ...؛2 علامت خروج و قیام دجال زمانی است که مردم نماز را ترک کنند [و در میان مردم بمیرد]، امانتها را ضایع کنند؛ دروغ گفتن را حلال شمارند؛ ربا بخورند؛ رشوه بگیرند؛ ساختمانها را محکم سازند و دین را به دنیا فروشند؛ مردمان کم عقل را بر کارها گمارند؛ زنان را در کارهای اجتماعی و شخصی طرف مشورت قرار دهند؛ قطع صله ارحام کنند؛ از هوا و هوس پیروی کنند و [کشتار و [خونریزی را کوچک شمارند،... .»

2. نشانه‏های خاص:

بعضی از نشانه‏ها و علایم ظهور، به صورت خاص و با شاخص های ویژه در افراد متعین، تبلور می‏یابد؛ مثلاً در روایات بسیاری ذکر شده است، که ظهور امام زمان علیه‏السلام در سال فرد و در روز فرد تحقق پیدا خواهد کرد. ظهور و خروج افرادی به نام «دجال» و «سفیانی» که مظهر ضلالت و گمراهی و نیز قیام افرادی مثل یمانی و سید خراسانی که سنبل هدایت هستند جزء علایم خاص شمرده می‏شود و در احادیث، با اسم و رسم و با ویژگیهای مخصوصشان وارد شده است.

امام باقر علیه‏السلام فرمودند:

«تَنْزِلُ الرّایاتُ السُّودُ الَّتی تَخْرُجُ مِنْ خُراسان اِلیَ الْکُوفَةِ، فَاِذا ظَهَرَ الْمَهدیُّ بَعَثَ اِلَیه بِالْبَیْعَةِ؛3 پرچم های سیاهی از ناحیه خراسان بیرون می‏آید و به جانب کوفه به حرکت در می‏آید. پس چون مهدی ظاهر شود، اینان وی را دعوت به بیعت می‏کنند.»

و نیز امام باقر علیه‏السلام فرمود:

«برای مهدی ما، دو نشانه است که از هنگامی که خداوند آسمان ها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در شب اوّل ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه. و این دو از زمانی که خداوند آسمانها و زمین را خلق کرده است، [این چنین ] وجود نداشته است.»4

در روایات فوق نشانه‏ها و علایم خاصی برای ظهور امام زمان علیه‏السلام تعیین شده است.

ب) نشانه‏های حتمی و غیر حتمی

1. نشانه‏های حتمی:

علایم و نشانه‏هایی که به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد و در واقع، هیچ گونه قید و شرطی در ایجاد آنها لحاظ نشده است علایم حتمی نامیده می‏شوند و شاید بتوان گفت که ادعای ظهور قبل از تحقق آنها کذب و دروغ است.

امام سجاد علیه‏السلام فرمود:

«اِنَّ اَمْرَالْقائِمِ حَتْمٌ مِنَ اللّه‏ِ وَاَمْرَ السُّفیانِی حَتْمٌ مِنَ اللّه‏ِ وَلایَکُونُ    

 ”  بعضی از نشانه‏ها و علایم ظهور، به صورت خاص و با شاخصهای ویژه در افراد متعین، تبلور می‏یابد؛ مثلاً در روایات بسیاری ذکر شده است، که ظهور امام زمان علیه‏السلام در سال فرد و در روز فرد تحقق پیدا خواهد کرد....  “  

قائِمٌ اِلاّ بِسُفْیانِی5؛ ظهور قائم، از ناحیه خداوند، قطعی و خروج سفیانی نیز، از جانب خداوند قطعی است و قائمی جز با سفیانی وجود ندارد.»

نشانه هایی نظیر فرو رفتن سفیانی در بیداء، قیام یمانی، خراسانی، سفیانی، دجّال، قتل نفس زکیّه، جنگهای خونین و غیره ... از جمله علایم زمینی و طبیعی هستند

امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«وَالْیَمانِی مِنَ‏الْمَحْتُومِ؛ [قیام] یمانی از نشانه‏های حتمی است.»

فضل بن شاذان از ابی حمزه ثمالی نقل می‏کند:

 

«قُلْتُ لاَبیِ جَعْفَرٍ خُرُوجُ السُّفْیانِی مِنَ الْمَحْتُوم؟ قالَ نَعَمْ وَالنِّداءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَطُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِها مِنَ الْمَحتُومِ وَاخْتِلافُ بَنِی الْعَباسِ فِی الدَّوْلَةِ مِنَ الْمحْتُومِ وَقَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیة مَحْتُومٌ وَخُرُوجُ الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَّمد مَحْتُومٌ...6؛ به امام باقر علیه‏السلام عرض کردم: آیا خروج سفیانی حتمی است؟ فرمودند آری، صیحه آسمانی نیز از علایم حتمی است و طلوع خورشید از مغرب حتمی است. اختلاف بین بنی عباس در رابطه با حکومت، حتمی است. کشته شدن نفس زکیّه حتمی است، قیام قائم آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله حتمی است،...»

2. نشانه‏های غیر حتمی:

بعضی از نشانه‏های ظهور قبل از ظهور، بطور مشروط رخ می‏دهند؛ یعنی اگر مقتضی آنها موجود و موانع مفقود باشد، تحققشان حتمی خواهد بود. در میان نشانه‏ها و علایم، آنچه حتمی شمرده شده، جزء محتومیات هستند و غیر از آنها که گروه بسیاری از علایم را تشکیل می‏دهند جزء علایم غیر حتمی شمرده می‏شوند.

ج: علایم با فاصله و بی‏فاصله

1. نشانه‏های نزدیک به وقت ظهور:

در بعضی از روایات، تصریح شده که بعضی از علایم در سال ظهور امام زمان علیه‏السلام ، رخ می‏دهند؛ یعنی قبل از ظهور و در آستانه قیام حضرت مهدی علیه‏السلام ، این نشانه‏ها یکی پس از دیگری پدیدار شده، به ظهور امام زمان منتهی می‏شود.

 آخرالزمان

امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«خُرُوجُ الثَّلاثَةِ، اَلخُراسانِی وَالسُّفْیانِی وَالیَمانِی فِی سَنَةٍ واحِدَةٍ فِی شَهْرٍ واحِدِ، فِی یَوْمٍ واحِدٍ وَلَیْسَ فیها رایةً بِأَهْدی مِنْ رایةِ الْیَمانی یَهدی اِلَی الْحَقِّ؛7

خروج سه کس: قیام خراسانی و سفیانی و یمانی، در یک سال و در یک ماه و یک روز خواهد بود و در این میان، هیچ پرچمی به اندازه پرچم یمانی، به حق و هدایت دعوت نمی‏کند

امام باقر علیه‏السلام فرمود:

«لَیْسَ بَیْنَ قِیامِ القائمِ وَقَتْلِ النَّفْسِ الزَّکیَّةِ اَکْثَرَ مِنْ خَمْسَ عَشَرَ لَیْلَة8؛ بین ظهور مهدی علیه‏السلام و کشته شدن نفس زکیه، بیش از پانزده شب فاصله نیست.»

2. علایمی که به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند    

 ”  علایم و نشانه‏هایی که به طور قطع قبل از ظهور حضرت، رخ خواهند داد و در واقع، هیچ گونه قید و شرطی در ایجاد آنها لحاظ نشده است علایم حتمی نامیده می‏شوند و شاید بتوان گفت که ادعای ظهور قبل از تحقق آنها کذب و دروغ است. ...  “  

3- با ظهور، فاصله زمانی دارد:

بعضی از نشانه‏ها و علایم در بستر تاریخ با فاصله بسیاری با وقت ظهور تحقق می‏یابد؛ حتی بعضی از آنها قبل از تولد امام زمان رخ می‏نمایند و بعضی بعد از تولد و قبل از ظهور با فاصله زیاد، تحقق پیدا کرده و خواهند کرد؛ چنان که شماری از آنها، همچون از هم گسستن بنی امیه و بنی عباس، خروج ابومسلم خراسانی، اختلاف بین مسلمانان و... اتفاق افتاده است.

برای مهدی ما، دو نشانه است که از هنگامی که خداوند آسمان ها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در شب اوّل ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه. و این دو از زمانی که خداوند آسمانها و زمین را خلق کرده است، [این چنین ] وجود نداشته است.

د) علایم زمینی و آسمانی

1. علایم طبیعی و زمینی:

در میان نشانه‏ها و علایم ظهور، غالب آنها نشانه‏های طبیعی و زمینی‏اند و هر کدام در تثبیت حقانیت ظهور و قیام حضرت مهدی علیه‏السلام نقش اساسی دارند.

امام علی علیه‏السلام فرمود:

«وَیَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ اَهْلِ بَیْتی فِی الْحَرَمِ فَیَبْلُغُ السُّفْیانِی، فَیَبْعَثُ اِلَیه جُنْدا مِنْ جُنْدِهِ فَیهْزِمُهُمْ فَیَسیرُ اِلَیه السُّفْیانی بِمَنْ مَعَهُ، حَتّی اِذا جاوَزوا بِبَیْداء مِنَ الاَرْضِ، خَسَفَ بِهِمْ، فَلایَنْجوا منْهُمْ اِلاّ المُخْبِرُ عَنْهُمْ؛ مردی از خاندان من، در سرزمین حرم قیام می‏کند، پس خبر خروج وی به سفیانی می‏رسد.

وی، سپاهی از لشکریان خود رابرای جنگ، به سوی او می‏فرستد و آنان را شکست می‏دهد، آنگاه خود سفیانی با همراهانش به جنگ وی می‏روند و چون از سرزمین بیداء می‏گذرند، زمین آنان را فرو می‏برد و جز یک نفر، که خبر آنان را می‏آورد کسی از آنان نجات نمی‏یابد.»

نشانه هایی نظیر فرو رفتن سفیانی در بیداء، قیام یمانی، خراسانی، سفیانی، دجّال، قتل نفس زکیّه، جنگهای خونین و غیره ... از جمله علایم زمینی و طبیعی هستند.

2. علایم آسمانی:

به علت اهمّیت ظهور امام زمان، علاوه بر نشانه‏های زمینی و طبیعی، برخی علایم آسمانی نیز در زمان ظهور حضرت رخ خواهند داد، تا مردم بهتر رهبر و مصلح آسمانی را شناخته و در راستای تحققِ رسالت و اهداف او مشارکت کنند؛ مانند:

ـ صیحه آسمانی:

امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«اِذا نادی مُنادٍ مِنَ السَّماءِ اَنَّ الْحَقَّ فِی آل محمَدٍ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فَعِنْدَ ذلِکَ یَظْهَرُ المَهدیُّ عَلی اَفْواهِ النّاسِ وَیَشْربُونَ حُبَّهُ، وَلایَکُونُ لَهُمْ ذِکْرُ غَیْرِهِ؛ هر گاه گوینده‏ای از آسمان ندا دهد که حق با اولاد محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است، در آن هنگام، ظهور مهدی علیه‏السلام به سر زبانها می‏افتد، و همه [شراب] دوستی او می‏نوشند و غیر او را یاد نمی‏کنند

ـ کسوف:

امام صادق علیه‏السلام فرمود:

«عَلامَةُ خُرُوجِ الْمَهْدی کُسُوفُ الشَّمسِ فِی شَهْرِ رَمَضانٍ فی ثَلاثَ عَشَرَةَ وَاَرْبَعَ عَشَرَةَ مِنْهُ9؛

نشانه ظهور مهدی علیه‏السلام کسوف خورشید در ماه مبارک رمضان است [و وقت کسوف] سیزدهم یا چهاردهم ماه رمضان خواهد بود.»

 

پاورقی‌ها:

1. اثباة الهداه، ج7، ص390.

2. بحار الانوار، ج 52، ص193.

3. بحار الانوار، ج 52، ص217.

4. منتخب الاثر، ص444.

5. بحارالانوار، ج52، ص82.

6. ارشاد مفید، ج3، ص347.

7. کتاب غیبت نعمانی، ص252.

8. ارشاد مفید، ج2، ص374؛ اعلام الوری، ص427.

9. غیبت نعمانی، ص270.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت٩:۳٩ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

مدعی دروغین

حسین بن منصور حلاج یکی از مدعیان نیابت است. در این مقال قصد نداریم به شرح حال و دیدگاه های او در ابعاد مختلف بپردازیم. بلکه هدف بیان چگونگی ادعای حلاج است. حلاج صوفی معروف، پس از آن که وارد بغداد شد، تصمیم گرفت که از راه رابطه نسبی، خود را به اسماعیل بن علی نوبختی که از بزرگان و علمای شیعه بغداد بوده است ـ نزدیک کند. اما چنان که شیخ طوسی در کتاب الغیبه به تفصیل، شرح مراوده وی با نوبختی را آورده است، از نوبختی دست کشید و دیگر قاصدی نزد وی اعزام نکرد.[1]

حلاج سپس راهی «قم» گردید وی در آغاز خود را رسول امام غایب و وکیل و باب آن حضرت معرفی می‌کرد و معتقد بود که امام مهدی (عج) از دنیا رحلت کرده‌اند. اما علی بن حسین بن موسی بابویه (پدر شیخ صدوق) و دیگر شیعیان قم نیز از وی تبری جسته و از قم طردش کردند.[2]

اگر چه توقیع لعن از طرف صاحب الامر (ع) درباره حلاج صادر نشده است،[3] ولی حسین بن روح وی را منحرف و به ادعای دروغین وکالت متهم می‌کرد. هیأت حاکمه نیز از آن بیم داشت که مبادا حرکت حلاج پایه‌های حکومت آنان را سست و جامعه را از اصل اسلام منحرف کند. به همین دلیل در زمان خلافت مقتدر او را دستگیر کردند و به فتوای علما محکوم به اعدام گردید.

حلاج پس از آگاهی از فتوای علما گفت: «قتل من جایز نیست» زیرا دین من اسلام و مذهب من تسنن است!! [42] در حالی که حلاج خود را نماینده امام مهدی (عج) و بغدادی نیز او را شیعه می‌دانسته است.

 

محمدمظفر معروف به ابودلف :

ابودلف از مخمسه [4] معروف بوده و سرانجام به ابوبکر بغدادی روی آورد و از مرام وی دفاع کرد و او را از حسین بن روح، نایب سوم برتر دانست. ابوبکر او را جانشین خویش نمود و از این رو بعد از سمری، وی نیز ادعای سفارت کرد و اصحاب و بزرگان شیعه همین ادعا را دلیل بر کذب او دانستند زیرا بر اساس توقیع امام، سمری آخرین سفیر بوده است و هر کس بعد از وی ادعای سفارت کند، دروغگو و کذاب است. بنابر این ابودلف نیز متهم به الحاد و کفر گردید و سپس کارش به دیوانگی کشید و از میدان مبارزات مذهبی به کنار رفت.[5]

 


پاورقی ها

[1] - همان کتاب، ص 247.

[2] - تنوخی، ابوعلی الحسن : نشوار المحاضرة و اخبارالمذاکره، مطبعه امین هندیه (مصر) ، 1921 م ، ج 1، ص 181.

[3] - صدر، سید محمد: تاریخ غیبت صغری، ص 145.

[4] - همان کتاب، ص 146.

[5] - مخمسه گروهی از غلات بودند که اعتقاد داشتند،‌پنج نفر: سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، عمروبن امیه ضمیری از طرف خداوند حاکم بر اراده جهان می‌باشند ( به نقل از حاشیه الغیبه، ص 256/ صدر سیدمحمد: تاریخ غیبت صغری، ص 128 )

[6] - صدر ، سید محمد: تاریخ غیبت صغری، ج 2 ، صص 149 ، 150

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت٩:۳٤ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

عید سعید قربان مبارک | --

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت٩:٢٩ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

اس ام اس تبریک عید قربان - پیامک عید قربان - www.radsms.com

«و فدیناه بذبح عظیم» .... و اینگونه خدا خواست قربانی تا عاشورا به تأخیر افتاد....

 

 

عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک

 

 

همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن

 

 

عید سعید «قربان» ، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک

 

 

همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن

 

 

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک

 

 

.*'""*.*"'"*.

*.     Eydetun

"*.      Mobarak

"*.*"

Hamrah ba behtarin arezuha

 

 

و ابراهیم، اسماعیلش را قربانی کرد.... و حسین، اکبرش و اصغرش و قاسمش و عباسش و همه چیزش را .... عید قربان مبارک

 

 

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم

 

 

عید قربان گرچه آیین خلیل آزر است / ملت اسلام را امروز زیب و زیور است

حبّذا عیدى که سرخ از خون قربانى او / گونه اسلام و روى ملت پیغمبر است

 

 

 

بگذر از فرزند و جان و مال خویش / تا خلیل اللّه ِ دورانت کنند

سَر بِنه بر کف، برو در کوی دوست / تا چو اسماعیل، قربانت کنند

 

 

 

مبارک باد عید قربان ، نماد بزرگ ترین جشن رهایى انسان از وسوسه هاى ابلیس

 

 

 

عید قربان، عید سربلند بیرون آمدن از امتحان عبودیت است

 

 

 

نگارا عید قربان است  قربانت شوم یا نه ؟ / نگفتی یک دمی آیا که مهمانت شوم یانه ؟

برای طوف کویت جامه احرام بر بستم / گدای دوره گرد گوشه خوانت شوم یانه ؟

 

 

 

عید قربان

عید شرافت بنى آدم است و کرامت انسانى اش

جشن رها شدن از قید پدرانى است که جان فرزند خویش را نذر قربان گاه ها مى کردند

 

 

 

عید قربان

بالاترین نقطه اى است که اوج مقام بشر تعیین مى شود

و تا ابد، درجه ایمان با همان نقطه سنجیده مى گردد

 

 

عید قربان، یادآور زیباترین نمونه تعبد انسان در برابر خداوند متعال است

 

 

 

عید قربان، عید فداکارى، ایثار، قربانى، اخلاص و عشق و بندگى، مبارک باد

 

 

 

عید قربان

جلوه‌گاه تعبد و تسلیم ابراهیمیان حنیف است و فصل قرب مسلمانان به خداوند در سایه عبودیت

 

 

 

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین» و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین

 

 

 

خوشا «ذی‌الحجه» روز عید قربان / شروع داستان عشق و ایمان

خواهی که تو را کعبه کند استقبال / مایی و منی را به منا قربان کن

 

 

 

حلول تازه داده فیض سبحان / چه زیبا منجلی شد «عید قربان»

 

 

 

ز اسماعیل جان تا نگذری مانند ابراهیم / به کعبه رفتنت تنها نماید شاد شیطان را

کسی کو روز قربان، غیر خود را می کند قربان / نفهمیده است هرگز معنی و مفهوم قربان را

 

 

 

عید قربان با نماز و عبادتش، با ذکر و دعایش، با قربانى و صدقات و احسانش بسترى براى جارى ساختن مفهوم عبودیت و بندگى است

 

 

 

عید سعید «قربان» ، جشن «تقرب» عاشقان حق مبارک

 

 

 

عید اضحی رسم و آئین خلیل آزرست / بعد آن ،عید غدیر، روز ولای حیدر است

عید قربان و پیشاپیش عید سعید غدیر مبارک

 

 

 

عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس وشکوفایی ایمان ویقین ،عیدسرسپردگی و بندگی

عید نزدیک شدن دلها به قرب الهی برهمه مسلمانان مبارک باد

 

 

عید قربان ، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک

 

 

نزول فیض رب العالمین است / حلول «عید قربان» در زمین است

 

 

عید قربان عید عبادت و بندگی و عید اطاعت از قادر یکتا برشما تهنیت باد

 

 

جوکهای قشنگ برای عید قربان

 

عید قربان نزدیکه، این جماعت براشون گاو و گوسفند فرقی نمی کنه…. نگرانتم!

 

 

عید قربون پارسال که در رفتی امسال چیکار می خوای بکنی؟

 

 

اگر زنده ای sms بده (طرح آمار گیری از بازماندگان عید قربان)

 

 

همیشه آرزو داشتم جگرتو بخورم و الان خیلی خوشحالم. چون فردا دیگه به آرزوم میرسم

 

 

عید سعید قربان لغو شد

( ستاد روحیه دهی به گوسفندان )

 

 

سلام خوبی؟

الان کجایی؟

راستی بهت تبریک میگم

واقعا باید خوشحال باشی نه؟

کاری که تو کردی واقعا شاهکار بود خیلی خیلی حرفه ای هستی

هیچکی فکرشم نمیکرد بتونی دیروز از زیر تیغ فرار کنی

تو باعث افتخار بقیه گوسفندایی

 

 

این دو سه روز رو رژیم بگیر تا لاغر شی که انتخابت نکنن! اینو به بقیه گله هم بگو

عید قربان پیشاپیش مبارک

 

 

این روزا خیلی مواظب خودت باش جونت در خطره ممکنه سرتو ببرن

این اس ام اس رو برای گوسفند های دیگه هم بفرست

پیشاپیش عید قربان مبارک

 

 

تا حالا فکرکردی اگرخدابه حضرت ابراهیم امرمی کرد به جای پسرش زنشو قربانی کنه این مراسم هرسال باچه شکوهی تکرار می شد؟

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت٩:٢٧ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

روز عید قربان

امروز صبح، وقتی علی کوچولو از خواب بیدار شد، دید مادر خونه رو حسابی تمییز کرده و پدر مشغول آب و جارو کردن حیاط و آب دادن به گل هاست. با خودش فکرکرد، مگر امروز چه روزیه که صبح به این زودی پدر و مادر مشغول تمیز کردن خونه هستند؟ از رختخواب بلند شد و رفت طرف حیاط، با صدای بلند به پدر سلام کرد و پدر با مهربانی جوابش رو داد. علی کوچولو رفت و کنار حوض نشست، آبی به دست و صورتش زد. بوی گل های رنگارنگ توی حیاط پیچیده بود. علی کوچولو از پدرش پرسید: «بابا! مگه امروز چه روزیه که مثل روزهای عید، از صبح زود خونه رو تمییز می کنید؟» پدر با لبخندی گفت: «پسرم امروز هم عیدِ، یه عید بزرگ برای همه مسلمان ها. امروز روز عید قربانه».

عید قربان چه روزیست؟

کوچولوهای گُلم! روزدهم ماه ذی حجه، یک روز خوب از روزهای خوب خداست. روز عید قربان. هر سال که ماه ذی حجه شروع می شه، مسلمانان از سراسر دنیا برای زیارت خانه خدا، کعبه، به مکّه می رن و اون جا دور هم جمع می شن. به این سفر یک ماهه می گن سفر حج و به این مسلمون ها که به حج می رن می گن حاجی تو سفر حج، حاجیان باید کارهایی رو که خداوند دستور داده انجام بدن. یکی از این کارها اینه که در روز دهم ماه ذیحجّه، هر کدوم از حاجیان باید یک گوسفند را قربانی کنند. بچه ها! این روزه روز عید قربانه.

داستان عید قربان

بچه های گُلم! می دونید چرا روز دهم ماه ذی حجه را عید قربان نامیده اند؟ سال ها پیش، یعنی در زمان حضرت ابراهیم علیه السلام که یکی از پنج پیامبر بزرگ خدا بود در دو شب، یعنی شب نهم ماه ذی حجه و دهم ماه ذی حجه در خواب به اون حضرت وحی شد که روز دهم ذی حجه برای رضایت خداوند مهربون، تنها فرزندش که اسماعیل نام داشت رو به منی که یک کوه در نزدیکیِ مکّه بود، ببره و اونو قربانی کنه. حضرت ابراهیم علیه السلام هم که خدای مهربان را خیلی دوست داشت، بدون هیچ تردیدی، صبح روز دهم ذی حجه، پسرش رو به منی برد و دست و پای اونو بست و تصمیم گرفت که به فرمان خداوند اونو قربانی کند، ولی همین که خواست با چاقو گلوی اسماعیل را ببره از سوی خداوند فرمان رسید که: «ای ابراهیم! تو از آزمایش الهی سربلند بیرون آمدی، اکنون فرزندت را رها کن و به جای اسماعیل این گوسفند را که برایت هدیه فرستادیم، قربانی کن». حضرت ابراهیم علیه السلام هم بسیار خوشحال شد و پسرش رو بوسید و به جای او، اون گوسفند را قربانی کرد. از اون زمان تا حالا، هر سال حاجیان در منی، گوسفندی رو قربانی می کنند. اون روز را هم روز عید قربان نامیدند.

علاقه به خدا خیلی قشنگه

گل های قشنگم! هر انسانی در زندگی خودش به چیزی یا کسی علاقه پیدا می کند. ممکنه این علاقه به پدر یامادر یا خواهر و برادر باشد یا این که پدر و مادرها به فرزندانشون علاقه مند شن، ولی همیشه یادمون باشه که علاقه و محبّت خداوند مهربان، یه چیز دیگه است و از هر محبتی در دنیا بالاتر و با ارزش تره. اگر خدا به حضرت ابراهیم علیه السلام وحی کرد که پسرش اسماعیل را قربانی کنه، برای این بود که حضرت ابراهیم پسرش اسماعیل را خیلی دوست داشت. برای همین هم خداوند خواست اورا امتحان کنه تا ببینه که حضرت ابراهیم، خدای مهربون را بیش تر دوست داره یا پسرش رو. وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام به فرمان خدا عمل کرد و به منی رفت، یعنی ثابت کرد خداوند بزرگ را بیش تر از هر کس و هر چیزی در دنیا دوست داره و از این آزمایش الهی سربلند بیرون آمد. چقدر خوبه که ما هم در زندگی، خدای مهربان را بیش تر از هر کس و هر چیزی دوست داشته باشیم و همیشه و در هر حالی، به فکر خدای بزرگ و مهربانمون باشیم واون وقت خدای مهربان هم ما رو بیش تر دوست داره.

عید قربان وکمک به نیازمندان

روز عید قربان، پدر بزرگِ مریم کوچولو به یاد سال های پیش که به حج رفته بود، یک گوسفند قربانی کرد. آخه پدربزرگ چند سال پیش به سفر حج رفته بود و از اون به بعد، هر سال، روز عید قربان، گوسفندی را قربانی می کنه و از گوشت اون به نیازمندان و کسانی که فقیر هستند می ده. پدربزرگ همیشه به مریم کوچولو و بقیه نوه هاش می گه: «یکی از کارهای خوبی که باعث رضایت و خشنودی خدای مهربان از ما می شه، اینه که به یاد فقرا و نیازمندان باشیم و هر قدر که می تونیم به اون ها کمک کنیم تا اون ها هم خوشحال باشند و بتونن مثل بقیه زندگی کنند». چقدر خوب و قشنگه که روزهای عید با کمک کردن به این افراد، هم اونها را شاد کنیم و هم خدای مهربان را.

هر روز مثل روز عید

روزهای عید که از راه می رسن، توی خونه ها غوغا به پا می شه. از همون صبح روزهای عید، بوی گل و گلاب می یاد، یکی گل میاره، یکی شیرینی می ده، یکی شربت می ده. خلاصه همه شاد و شادمانن. به خصوص بچه ها که روزهای عید رو خیلی دوست دارن. لباس های تمییز و نو می پوشند و همراه بزرگ ترها به مهمانی می رن و از بزرگ ترها عیدی هم می گیرند. روز عید قربان هم یکی از همین عیدهاست. البته عید قربان یکی از عیدهای بزرگ ما مسلمان هاست، ولی بچه ها چقدر خوبه که ما هر روزمان عید باشه، اون هم عیدواقعی. به فرمایش امام اوّل ما حضرت علی علیه السلام ، «در هر روز که در اون گناه و معصیت نباشه، عیده» و باعث شادی دل هامون، می شه. پس اگر ما هر روز، مواظب باشیم که گناه نکنیم و کارهای خوبی که رضایت خداوند مهربان را به دنبال داره انجام بدیم، هر روزمون روز عیده.

روزهای عید، روز دعا

بچه های نازنینم! روزهای عید برای ما مسلمونا، روزهای قشنگی هستند. همه ما مسلمون ها روزهای عید رو خیلی دوست داریم، در روزهای عید، خیلی خوبه که ما به دعا و نماز و راز و نیاز با خدای مهربان بپردازیم. در این روزها، خدای مهربون هم برای شاد کردن بنده هاش، درهای رحمتش رو به روی ما بیش تر از همیشه باز می کنه و ما رو می بخشه. در روز عید قربان هم مسلمون ها، صبح روز عید به نماز مشغول هستند؛ یعنی همه با هم نماز عید قربان می خونند. شما هم اگر تونستید، روز عید قربان با بزرگ ترها به نماز عید برید و نماز بخونید؛ چون خدا عبادت بچه ها را خیلی دوست داره.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت٩:٢٤ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

روایت شده که حضرت امام زین العابدین (ع) در روز عرفه صدای سائلی را شنید که از مردم تقاضای کمک می کرد. امام به او فرمود: واى بر تو آیا در این روز از غیر خدا تقاضا مى‎کنى؟ حال آن که در این روز امید مى‎رود که بچه‎ها در شکم هم از فضل خدا بی نصیب نمانند و سعید شوند.


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت٩:٢٦ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

حضرت مسلم بن عقیل ( علیه السلام ) سفیر سید الشهداء (علیه السلام ).

 

کتب تارخى زمان مشخصى براى ولادت ایشان ذکر نمى نمایند، اما قراین موجود ، ولادت ایشان را در سال ( ٢۵ هجری) اثبات مى کند ، ولذا در اکثر کتب تالیف شده در مورد حادثه کربلا آمده است که ایشان درهنگام شهادت در کوفه (٣۵ سال) داشتند.

بیهقى ودیکر مؤرخان این امر را در بحثشان از انساب تایید مى کنند ودیگر مؤرخین عمر ایشان را  ٣٨ سال مى دانند . اما قول مور تایید سیره نگاران همان ٣٩ سال است.

مادر ایشان به نام ( علیّه ) خوانده مى شدند که از خواندان شاهان نبط بوده اند وپدر ایشان عقیل بن ابی طالب است. عقیل فرزندان دیگری از زنان دیگر نیز داشته است ولى هیچ  کدام در فضل وکمال به جاى حضرت مسلم بن عقیل (ع) نمى رسند.

 

masjed-alkufa-1430-1-5.jpg

 

شهر مدینة در روز ولادت ایشان غرق نور وسرور بود وخواندان ابو طالب تولد ایشان را بسیار خوشایند داشتند.

حضرت مسلم  (ع) دردامان پر مهر حضرت امیر المؤمنین علی (ع ) روزگار کودکى را سپری نمودند واز ایشان کتب فیض وکمالات نمودند به گونه ای که امیر المؤمنین (ع) در بسیاری امور بر این شماگرد به حقشان اعتماد می نمودند وبا شجاعت وقهرمان وکمالات که در او مشاهده نمودند , حضرت مسلم را یکی از کارگزاران خود در حکومت علوی قراردارند.

اکثر کتب تاریخ اسلام نقش حضرت مسلم (ع) را در جنگ جمل در کنار دیگر پسر عمویان خود مانند امام حسن (ع) وامام حسین (ع) ومحمد بن الحنفیه وعبد الله بن جعفر وعبد الله بن عباس غیر قابل انکار دانستنه اند.وایشان را از صلابه داران لشگر امیر المؤمنین (ع) ذکر نموده اند وایشان را در علم وعمل وشجاعت وکم نظیر دانسته اند.

ایشان در جنگ صفین نیز دست از همراهی با علی (ع) برنداشتند وبا تجربه جنگهایی پیشین , یکی از رهبران جنگ صفین بوداند.

بعد از شهادت امیر المؤمنین (ع) جناب مسلم (ع) از یاران نزدیک امام حسن (ع) وامام حسین (ع) بودند.

وشایسترین فرد برای نمایندگی وسفارت از طرف امام (ع), کسی نبود جز حضرت مسلم (ع).

امام حسین (ع) در نامه خود به اهل کوفه فرمودند : (( به درستی که به سوی شما فردی را فرستادم که برادر وپسر عموی من است واو مورد وثوق من است , از او اطاعت نموده وبه کلام او گوش سپارید ....)).

 alkufa_1_197.jpg

 

چه مقامی بالاتر از اینکه شخص مورد وثوق واطمئنان امام معصوم (ع) باشد؟ این مقامی است که حضرت مسلم (ع) بافداکاریهای بسیار واز خود گذشتگیهای   فراوان  به آن دست یافتند .

حضرت مسلم (ع) به بهترین شکل وظیفه خود را در نمایندگی از امام  حسین (ع) انجام دادند , ایشان پیام امام (ع) را به تمام کوفه رساندند , کوفای که در ان زمان مرکز سرزمین های اسلامی با انواع اقوام وقبایل گوناگون بود.

حضرت مسلم بن عقیل (ع) در اثر تبانی های سیاسی بین عبید الله بن زیاد  ( لعنه الله ) ودیگر مزدوران وابسته به دستگاه ظالم بنی امیه به شهادت رسیدند وجناب هانی بن عروه (ع) که از اولین پیوستگان به نهضت امام حسین (ع) بودند, راه مسلم (ع) را ادامه دادند ودر دفاع از جناب مسلم (ع) در مقابل حکومت ظالم بنی امیه , و مزدوران مانند عبید الله بن زیاد ( لعنه الله ) به درجه رفیع شهادت نائل آمدند .

بعد از شهادت مسلم (ع) وهانی بن عروه (ع), ابن زیاد ( لعنه الله ) دستور داد که جسدشان را در نزدیکی دار الإماره دفن کنند تا ماموران به راحتی بتوانند مانع زیارت قبور آنان گردند واز به پاداشت مجالس عزادارای ممانعت به عمل أورند چون می دانستند که کوفه محل ومرکز شیعیان ومحبین علی (ع) واهل بیت (ع) است واگر با زور و زر وتزویر بر مردم شیعه این دیار تسلط پیدا نکنند هر آینه  امکان پدید آمدن نهضتی دیگر ادامه دارد .

درست است که شهر کوفه در آن زمان تحت تاثیر بعض فریبیها کشت ولی باگذشته زمان حق وحقیقت آشکار خواهد گشت وزمینه تحولات عظیم بدید خواهد آمده , درست مانند قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی وهمجنین قیام مختار ثقفی که در اثر حوادث کربلا اتفاق افتاد .

همجنین قیام زید بن علی (ع) را نباید از یاد برد وباید به یادداشت که کوفه محل جزر ومدهای تاریخی وتحولات مرکزی تاریخ اسلام است ولی بااین احوال بهیج گاه ولایت مداری ومحبت ورزی شیعیان این دیار کمرمگ نگشت وکمرنگ نخواهد شد.

ابن زیاد کوفه واهالی آن را به خوبی می شناخت واز ترس شورش آنان , محل دفن حضرت مسلم (ع) وحضرت هانی (ع) را در نزدیکی دار الاماره  قرارداد تا آن محل جایگاه تجمع شیعیان نگردد .

حضرت مسلم (ع) وحضرت هانی (ع) در درب ورودی مسجد روبروی یکدیگر دفن گشتند.

درود وسلام خداوند بر آنان باد .

 

 

 masjed-alkufa-1430-1-4.jpg

 

 

ساختمان های  متعدد مرقد مطهر مسلم بن عقیل (ع) :

 

ابن جبیر که از جهانگردان وسفرنامه نویسان معروف است , می گوید : در سال ۵٨ هـ به شهر کوفه رفتم ودر آن جا ساختمان های زیبائی یافتم که از آن جمله می توان به مسجد بزرگ اشاره کرد . من مسجدی را سراغ ندارم که ستون هایش به این طول وسقفش به این بلندی باشد.

در سمت شرقی مسجد اتاق کوچکی قرار دارد که با چند بله به آن وارد می شوند ودر آن اتاق مرقد مسلم بن عقیل (ع) وجود دارد وقبرهای دیگری در بیرون از مسجد موجود است که متعلق به بعضی از زنان خواندان هاشمی است .

باسازی مرقد مطهر حضرت مسلم (ع) بدون وقفه در طول تاریخ ادامه داشته است وبه تدریج ضریحی برروی قبر گذاشته شد . شیخ محمد حرز الدین در کتابش : ( مراقد المعارف ) می گوید : ( اطلاع بیدا کردم از ضریحی که از جنس مس ساخته شده بوده وبرروی آن ابیات از شعر عبد الله بن الزبیر حک شده بود ) . ضریح دیگری نیز از زمان قدیم به جا مانده است که در سال ١٠۵۵ هـ ساخته شده وبانی بزرگوار آن زنی به نام : ( ام افافان العثمانی ) بوده است .

برروی این ضریح اشعاری به زبان فارسی در مدح حضرت مسلم بن عقیل (ع) نقش بسته است.

از دیگر آثار کشف شده از این مرقد مطهر می توان به سنگ بزرگ وسفیدی اشاره کرد که قبر حضرت مسلم (ع) را احاطه می نمود , وبعد از گذاشتن این سنگ , ضریحی از جنس نقره نیز برگرداگرد قبر مطهر نصب گردید. گنبد حرم مطهر حضرت مسلم (ع) نیز در طول تاریخ شاهد بازسازی های مکرر بود وگنبد فعلی در زمان نزدیک به زمان مرحعیت سید محسن حکیم ( ره) ساخته شد .

 

 masjed-alkufa-1430-1-9.jpg

تدبیر الهی :

 

خداوند در قرآن کریم می فرماید : (یریدون ان یطفؤوا نور الله بافواههم ویابى الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون) ( توبه : أیه 32).

( می خواهند نور خداوند را با دهان هایشان خاموش کنند ولی خداوند نور خود را خواهد رساند).

اراده الهی برتر وبالاتر از اراده افسان ها است. عبید الله بن زیاد با دفن حضرت مسلم (ع) وحضرت هانی (ع) در درب ورودی مسجد , می خواست که قبور این دو عبد صالح را از دید مردم دورساز ولی اراده خداوند این قبر دو مطهر را منبع ظهور نور خود قرار داد واین مرقد جایگاه افاضه الطاف الهی واز حرمهای شریف گشتند.

دو گوهر که در کنار مسجد کوفه می درخشند : مسجد کوفه وقبور این دو شهید گلستان از گلستان های بهشت است.

شهر کوفه با وجود این دو منبع نور الهی در آن جایگاه نشر معارف اسلام گشت به گونه ای که محل تجمع بزرکترین گروه از شاگردان امام صادق (ع) گشت واز آن روزها تا زمان ها این حلقه درس وبحث وعلوم ومعارف اهل بیت (ع) ادامه داشته ودر حوزه علمیه نجف اشرف متمثل است.

 

masjed_alkufa_9.jpg

 

 

طلا کاری گنبد مطهر :

در سال ١٣٨۴ هـ گروهی از مؤمنین ومحبین اهل بیت (ع) , به همراهی حاج شیخ طعمه یاسین الکوفی به در خواست مرجع وقت حضرت آیۃ الله سید محسن حکیم ( ره ) , اقدام به طلا کاری گنبد مطهر حضرت مسلم (ع) نمودند .

این گروه عده ای از طلاسازان ومعماران را برای ارزیابی کار قراردادند ونظر این گروه به بزرگ نمودن قبه وتعمیر اساس آن , قبل از طلاکاری تعلق گرفت.

حاج محمد رشاد میرزا هم به محض شنیدن این خبر واطلاع از رضایت آیۃ الله حکیم (ره) به نزد ایشان رفت وتمام مخارج بنای گنبد ودیگر را تبنی نمود وبه این ترتیب بنای گنبد بر عهده ایشان وطلا کاری آن بر عهده آیۃ الله حکیم (ره) افتاد.

در سال ۱٣۸۵ هـ کار ساخت گنبد جدید وتعمیر اساسی حرم مطهر تکمیل شد وارتفاع گنبد به ١٨ متر بالاتر از سطح حرم و٢٨ متر بالاتر از سطح زمین رسید .همچنین در این زمان رواقی ساخته شد که از ٣ طرف حرم مطهر را احاطه می کند واز جهت دیگر به مرقد مختار ثقفی (ره) متصل می گردد.

باقی مخارج تزئین داخل وخارج گنبد مطهر اعم از آینه کاری نیز بر عهده محمد رفیع حسین معرفی  وآیۃ الله سید محسن حکیم بود .

در هنگام اتمام کار ساخت گنبد , جناب سید محسن حکیم (ره) از جناب سید موسی بحر العلوم خواستند که شعری بگویند تا برروی کمربند گنبد با آب و طلا نوشته گردد وایشان نیز این قصیده را فرمودند ودر آخر شعر نیز با این دو بیت به تاریخ ساخت گنبد مطهر اشاره فرمودند:

من شمس انوار الولایه ارخوا       لبدر اشرق نور قبه مسلم .

همچنین در آن وقت به دستور آیۃ الله سید محسن حکیم (ره) ضریح نقرای متناسب با جلال وعظمت مرقد برای مرقد حضرت مسلم (ع) ساخته شد وضریحی هایی نیز برای مرقد حضرت قاسم فرزند امام موسی کاظم (ع) ومرقد مطهر سید محمد فرزند امام هادی (ع) نیز ساخته شدند .

این دو ضریح برروی قبور مطهر نصب گشته ولی ضریح متعلق به قبر مطهر حضرت مسلم (ع) هنوز بر اون مرقد مطهر نصب نشده است چون ابعاد آن (۵.٢٭۵.٣م) است ومتناسب آن با ابعاد قبر مطهر نیست .

 

masjed_alkufa_7_10.jpg

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت٩:٢۳ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()


شهادت عبدالله بن مسلم بن عقیل 

 

شهادت عبدالله بن مسلم بن عقیل

محمد بن ابوطالب فرموده اول کسی که از اهل بیت امام حسین علیه السلام به مبارزت بیرون شد عبدالله بن مسلم بود و رجز می‌خواند و می‌فرمود:
وَفِقْیَه بادُوا عَلی دین النَّبِیّ
لکِنْ خِیارٌ وَ کِرامُ النَّسَبِ
اَلْیَوْمَ اَلْثی مُسْلِماً وَ هُوَاَبی
لَیْسُوا بِقَوْمٍ عُرِفُوا بِالْکَذِبِ
مِنْ هاشِمِ السّاداتِ اَهْل النَّسَب.
پس کارزار کرد و نود و هشت نفر را در سه حمله به درک فرستاد، پس عمرو بن صبی او را شهید کرد. رحمه الله علیه.
ابوالفرج گفته که مادرش رقیه دختر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام بوده، و شیخ مفید و طبری روایت کرده‌اند که عمرو بن صبیح تیری به جانب عبدالله انداخت و عبدالله دست خود را سپر پیشانی خود کرد آن تیر آمد و کف او را بر پیشانی او اندوخت، عبدالله نتوانست دست خود را حرکت دهد پس ملعونی دیگر نیزه بر قلب مبارکش زد و او را شهید کرد.
ابن اثیر گفته که فرستاد مختار جمعی را برای گرفتن زید بن رقاد، و ابن زید می‌گفت که من جوانی از اهل بیت امام حسین علیه السلام را که نامش عبدالله بن مسلم را تیری زدم در حالیکه دستش بر پیشانیش بود وقتی او را تیر زدم شنیدم که گفت خدایا این جماعت ما را قلیل و ذلیل شمردند خدایا بکش ایشان را همچنان که کشتند ایشان ما را، پس تیر دیگری به او زده شد پس من رفتم نزد او دیدم او را که مرده است تیر خود را بر دل او زده بودم از دل او بیرون کشیدم و خواستم آن تیر را که بر پیشانیش جای کرده بود بیرون آورم. بیرون نمی‌آمد. وَلَمْ اَزَلْ اَتَضَنَّضُ الأخَر عَنْ جَبْهَتِهِ حَتّی اَخَذْتُهُ وَ بَقِیَ النَّصْل پس پیوسته او را حرکت دادم تا بیرون آوردم چون نگاه کردم دیدم پیکان تیر در پیشانیش مانده و تیر از میان پیکان بیرون آمده. بالجمله اصحاب مختار به جهت گرفتن او آمدند، زید بن رقاد با شمشیر به سوی ایشان بیرون آمد، ابن کامل که رئیس لشکر مختار بود لشکر را گفت که او را نیزه و شمشیر نزنید بلکه او را تیرباران و سنگ باران نمائید، پس چندان تیر و سنگ بر او زدند که بر زمین افتاد پس بدن نحسش را آتش زدند در حالی که زنده بود و نمرده بود.
و بعضی از مورخین گفته‌اند که بعد از شهادت عبدالله بن مسلم آل ابوطالب جملگی به لشکر حمله آوردند، جناب سیدالشهداء علیه السلام که چنین دید ایشان را صیحه زد و فرمود: صَبْراً عَلَی الْمَوتِ یابَنی عمومتی.
هنوز از میدان برنگشته بودند که از بین ایشان محمد بن مسلم به زمین افتاد و کشته شد. رضوان الله علیه، و قاتل او ابومرهم ازدی و لقیط بن ایاس جهنی بود.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت٩:۱٥ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

«بسم الله الرحمن الرحیم »

غربت مظلومانه سفیر کربلا مسلم بن عقیل

گویی ورق برگشت و زمانه به تلخی گرائید.
کوفه‌ای که برای مسلم وطن شده بود اینک غربت‌سرا گشته است هیچ کسی او را نمی‌شناسد.
نه اینکه نمی‌شناسد که همه خود را به نشناختن زده‌اند.
آه از غریبی در وطن!
مسلم در پی یافتن خانه‌ای است که شب را در آن به روز آورد و در پناه آن مصون بماند.
در کوچه‌ها غریبانه می‌گردد بی‌آنکه بداند به کجا می‌رود.
سر از محله «بنی بجیله» در آورد. همه درها بسته بود و هر کسی سودای سلامت و آسایش خویش را در سر داشت. زنی به نام «طوعه» جلوی خانه‌اش ایستاده است و نگران و منتظر پسرش است. طوعه شیعه و هوادار مسلم بود. اما چه سود که این غریب و آواره کوچه‌ها را نمی‌شناخت. مسلم جلو رفت و سلام داد و جرعه‌ای آب طلبید. زن آب آورد. مسلم نوشید و ظرف به طوعه بازپس داد. زن دید او هنوز ایستاده است.پس پرسید: ای مرد مگر آب نخوردی؟ مسلم گفت: آری! زن گفت: پس به خانه و نزد خانواده‌ات برو! مسلم سکوتی کرد و گفت: من در این شهر کاشانه‌ای ندارم! مگر تو کیستی؟ من مسلم بن عقیلم. پیرزن مسلم را با کمال احترام به خانه دعوت کرد و از او پذیرایی نمود.مسلم آن شب را غذا نخورد.

شب را به عبادت و نجوای عاشقانه با خدای خویش سپری کرد.
سحرگاهان اندکی خواب چشمانش را ربود.
او در خواب امیرالمؤمنین را دید و مشاهده کرد که شهد شرین شهادت را نوش کرده و میهمان سفره مولایش علی شده است.
آن شب لحظه‌ها برای مسلم طور دیگری معنا می‌شد.
گویی شب قدر بود.
شب آخر، شب وصال همیشگی!

پسر پیرزن کار خودش را کرد. او دین و دنیای خویش را فروخت و مسلم را به دست گرگان زمانه سپرد.
بکر بن حمران احمری کسی که کینه مسلم را در دل داشت و به وسیله او مجروح شده بود. مسلم را به بالای دارالاماره برد،
اما آن مرد خدایی خم به ابرو نمی‌آورد و ذکر خدا می‌گفت و بر پیامبر و فرشتگان الهی درود می‌فرستاد و می‌گفت:
خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‌باز که دست از یاری ما کشیدند، حکم کن!
آری! شکوه و عظمت مسلم در آن اوج و بر فراز آن سکوی شهادت و معراج دیدنی بود.
گر چه آنان، این قهرمان اسیر و دست بسته را با تحقیر و توهین برای کشتن به بالای دار الاماره بردند لیکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چیز دیگری است

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت٩:۱٤ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()


سالروز شهادت
حضرت مسلم بن عقیل

پیشاهنگ نهضت کربلا و سفیر امام حسین
(ع) به سوى مردم کوفه

وصال مسلم به ملکوت
او که در عرفه شهید شد تا دعاى عرفه مولى الکونین را تفسیر کند
و حماسه مسلم بودن و تسلیم نشدن را بیافریند.


به یاد روح بزرگ انسانهاى خود ساخته و پاکی که ایثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداکارى است. عظمت انسانى چهره ‏هاى پرفروغ تاریخ خونبار ما چون مسلم بن عقیل و هانی بن عروه، اسوه همه کسانى است که در زندگى به هدف هایى والاتر از دنیا اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مى ‏جویند.

انسانهاى نمونه از نظر ایمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، همیشه زینت تاریخ بوده و هستند.


«مسلم بن عقیل‏»
یکى از این چهره‏
هاست.
شنیدن نام این انسان والا و سرباز فداکار راه حق، یاد آور همه خوبیها، رشادتها و جوانمردی
هاست;
و خواندن زندگینامه این سردار رشید اسلام، درس آموز و الهام‏
بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏بن عقیل در کوفه، پیش درآمدى بر نهضت عظیم عاشورا بود;
و خود مسلم، پیشاهنگ نهضت‏
سیدالشهدا -علیه ‏السلام
و
سفیر انقلاب کربلا
و پیش
مرگ حماسه تاریخ‏ ساز و جاویدان عاشورا بود.


درباره مسلم، چه مى‏ توان گفت، جز بیان صداقت و رشادت و ایمانش؟
و چه مى ‏توان نوشت، جز فداکارى و حماسه و آزادگى ‏اش،
و چه مى ‏توان شنید جز عمل به وظیفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت.
و مسلم
‏بن عقیل کیست؟
تجسمى از ارزشهاى والاى مکتب;
الگو و اسوه ‏اى از یک جوانمرد سلحشور و انقلابى پاکباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست
‏سپرده و قدم در راه‏ حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسیده.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت٩:۱٢ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()


در میان جوانان برومند «بنى‏ هاشم‏» مسلم، فرزند عقیل یکى از چهره ‏هاى تابناک و شخصیتهاى بارز، به شمار مى‏رفت.
«عقیل‏» برادر حضرت على(ع) و دومین فرزند ابوطالب بود.
در ترسیم زیر رابطه نسبى مسلم، آشکارتر است:

ابوطالب: - طالب - عقیل - مسلم - جعفر - على - حسین بن على
مسلم ‏بن عقیل، برادرزاده امیرالمؤمنین و پسر عموى حسین‏ بن على بود. دودمانى که مسلم در آن رشد یافت، دودمان علم و فضیلت و شرف بود و خاندانى که شخصیت انسانى و اسلامى مسلم در آن شکل گرفت، بهترین زمینه را براى تربیت و تکامل معنوى و حماسى مسلم فراهم کرد.
از آغاز کودکى، در میان جوانان بنى‏هاشم بخصوص در کنار امام حسن و امام حسین
- علیهما السلام بزرگ شد و کمالات اخلاقى و بنیان ولایت و درسهاى حماسه و ایثار و شجاعت را بخوبى فرا گرفت.
اجداد مسلم کسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند که در فرزندان خویش، شجاعت و ایمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند
و مسلم، شاخه‏اى پربار از این اصل و تبار بود;

و
بنا به اصل وراثت، خصلتهاى برجسته را از نیاکان خود به ارث برده بود.

به نقل مورخان، در زمان حکومت آن حضرت (بین سالهاى۳۶ تا۴۰ هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفین، وقتى که امیرالمؤمنین (ع) لشگر خود را صف آرایى مى‏کرد، امام حسن و امام حسین (ع) و عبدالله‏ بن جعفر و مسلم ‏بن عقیل را بر جناح راست ‏سپاه، مامور کرد.
شناسنامه مسلم را، پیش از آن که از نیاکان و سرزمین وقبیله جستجو کنیم، باید در فکر، عمل و زندگانى‏اش بیابیم;
این بهترین معرف مسلم است.
مسلم، در دوران خلافت على
(ع) در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس ‏از شهادت آن امام، هرگز از حق که در خاندان او و امامت‏ دو فرزندش، حسنین -علیهما السلام تجسم پیدا کرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاکش را بر این آستان فدا کرد.

در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى (ع) که از سخت‏ ترین دوره ‏هاى تاریخ اسلام نسبت‏ به پیروان اهل‏بیت و طرفداران حق بود، مسلم با خلوص هر چه تمام در مسیر حق بود و از باوفاترین یاران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد.
پس از شهادت امام مجتبى
(ع) که امامت ‏به حسین ‏بن على (ع) رسید تا مرگ معاویه که یک دوره ده ساله بود;
باز مسلم را در کنار امام حسین
(ع) مى‏بینیم.
در این دوره بیست‏
ساله، یعنى از شهادت على (ع) تا حادثه کربلا بسیارى از کسان یا مرعوب تهدیدها شدند یا مجذوب زر و سیم و فریفته دنیا و صحنه حق را رها کردند و یا به معاویه پیوستند و یا انزواى بى‏دردسر را برگزیدند، ولى آنان که قلبى سرشار از ایمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرایط دشوار مى‏دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداکارى در راه خدا و جهاد فى سبیل الله پرداختند.
ارزش و فضیلت پیروان حق در آن دوره، بخصوص وقتى آشکارتر مى‏شود که به شرایط دشوار دیندارى و حق
‏پرستى در روزگار سلطه امویان آگاه باشیم.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت٩:۱٠ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()


معاویه، پس از بیست ‏سال سلطنت استبدادى مرد.
یزید، پس از معاویه بر سر کار آمد و با تهدید و تطمیع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسین(ع) را هم به بیعت وادار کند،
که سیدالشهدا، نپذیرفت و به طور مخفیانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدینه بیرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ایام حج در جهت آگاهانیدن مردم، بهره بردارى کند.


سال شصت هجرى بود.
اقامت چهار ماهه امام حسین(ع) در مکه و برخورد با مردم و تشکیل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگیزه و اهداف امام، از امتناع از بیعت‏
با یزید، آشنا کرد; بخصوص مردم کوفه از اقدام انقلابى امام حسین(ع) خوشحال و امیدوار شدند.
مردم کوفه، خاطره حکومت چهارساله علوى را به یاد داشتند و در این شهر، شخصیتهاى برجسته و چهره
‏هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و یاران اهل‏ بیت ‏بودند. از این رو نامه‏ ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره هاى معروف شیعه در کوفه و بصره به امام حسین(ع) نوشتند، که تعداد این نامه‏ ها به هزاران مى‏رسید.
کوفیان،
گروهى را هم به نمایندگى از طرف خود به سرکردگى «ابوعبدالله جدلى‏» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه ‏هایى همراه آنان ارسال کردند.


در میان نامه ‏ها و امضاها، نام شخصیتهاى بزرگى از کوفه همچون «شبث‏ بن ربعى‏» و «سلیمان‏ بن صرد» و «مسیب‏ بن نجبه‏» و... به چشم مى‏خورد که از آن حضرت مى‏خواستند مردم را به بیعت‏ با خود دعوت کند و به کوفه بیاید و یزید را از خلافت‏ خلع کند.

امام، تصمیم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مکرر مردم کوفه، عکس ‏العمل نشان داده و اقدامى کند. براى ارزیابى دقیق اوضاع کوفه و میزان علاقه و استقبال مردم و تهیه مقدمات لازم و شناسایى و سازماندهى و تشکل نیروهاى انقلابى، ضرورى بود که کسى قبلا به کوفه رفته و این ماموریت را انجام دهد و گزارشى دقیق از وضعیت‏ شهر و مردم، به او بدهد.

حضرت حسین‏ بن على(ع) مناسب ترین فرد براى این ماموریت محرمانه را «مسلم ‏بن عقیل‏» دید، که هم آگاهى سیاسى و درایت کافى داشت، و هم تقوا و دیانت،و هم خویشاوند نزدیک امام بود. به نمایندگانى که از کوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمویم (مسلم) را با شما به کوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بیعت کردند; من نیز خواهم آمد.
این که امام از مسلم به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، میزان اعتبار و لیاقت و کفایت مسلم‏
بن عقیل را مى‏رساند. آن گاه مسلم را طلبید و به او فرمود: به کوفه مى‏روى، اگر دیدى که دل و زبان مردم یکى است و آنچنان که در این نامه‏ ها نوشته‏ اند متحدند و مى‏توان به وسیله آنان اقدامى کرد، نظر خودت را بر من بنویس

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت٩:٠٩ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()



به نقل تاریخ در زمان حضور مسلم در کوفه، یکی از همراهان وی به نام شریک بن اعور مریض می‌شود و از آنجا که عبیدالله بن زیاد او را می‌شناخته، طبق دعوت وی، برای عیادت او رهسپار منزل وی می‌شود، شریک با مسلم قرار می‌گذارندکه اگر اوضاع مناسب شد، شریک طلب آب کند و مسلم از مخفیگاه خود بیرون آمده و ابن‌زیاد را به قتل برساند.
شب هنگام ابن زیاد وارد منزل شریک می‌شود، در حالی که مسلم در آن منزل مخفی شده بود. شریک چند بار طلب آب می‌کند، لکن مسلم اقدامی نمی‌کند. ابن زیاد هم که اوضاع را مشکوک می‌یابد بلافاصله از مکان خارج می‌شود، بعد از رفتن ابن‌زیاد علت تعلّل مسلم را سؤال می‌کنند و او پاسخ می‌دهد که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیده است که ایشان دوست ندارند، کسی دیگری را از روی فریب و نیرنگ به قتل برساند.
این حرکت مسلم نشانگر رسوخ اسلام ناب و آموزه‌های آن در دل و جان اوست، که حاضر نیست به‌صورت باطل یک انسان را از بین ببرد ولو او مهدور الدم باشد.

الدکتورسید الجمیلی؛ استشهاد الحسین للامام الطبری، چاپ بیروت، دارالدّیان للتراث، 1408ه.ق، ص 50.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت٩:٠٦ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

این شخصیت به قدری برای دستگاه اموی خطرساز بود که یزید در ناصله‌ای به ابن‌زیاد چنین می‌نویسد:
«وقتی به کوفه رسیدی مسلم بن عقیل را احضار کن و اگر بر او چیره شدی او را قتل برسان و تبعید کن».

و این در حالی بود که جمعیت کثیری با مسلم بیعت کرده بودند که تاریخ این تعداد را دوازده هزار نفر در اول کار و سپس هیجده هزار نفر شمرده است، و به همین جهت مسلم برای حضرت امام حسین(علیه‌السّلام) نامه‌ای نوشت و اوضاع را برای ورود ایشان مساعد گزارش کرد.
سپس به کوفیان گفت؛ که اگر از عهد خود سرپیچی کنند تا زمانی که شمشیر در دستانش باشد با آن‌ها مبارزه می‌کند.


این کلام برای عده‌ای سنگین آمد. از جمله این افراد، نعمان است که از روی لجاجت خبر کوفه را به به یزید رساند. یزید ملعون به دنبال آگاهی از ورود مسلم به کوفه و جمع آوری سپاه برای امام حسین(علیه‌السّلام)، نامه‌ای را برای ابن‌زیاد -که آن زمان حاکم بصره بود- ارسال کرد * تا با حضرت مسلم برخورد کند. کار به جایی رسید که مردم از دور مسلم متفرق شدند، گروهی به بهانه کار، گروهی به بهانه خیرخواهی و جلوگیری از ریخته شدن خون مسلمین، و گروهی هم با تهدید و تطمیع.

در شب آخر مسلم(علیه‌السّلام)، بعد از نماز مغرب و عشاء، بدون منزل و سرپناه در کوچه‌های کوفه سرگردان و تنها شد و صبح روز بعد با لشگریان ابن‌زیاد روبه رو شد، و بین آن‌ها نبرد سختی در گرفت ایشان به حدی از خویش شجاعت نشان دادند که دشمن فهمید به این صورت کار پیش نمی‌رود. لذا حیله‌ای به کار برده و به او امان دادند، وقتی ایشان خود را تسلیم کردند، آنان عهد خود شکستند و او را دست بسته به دارالاماره منتقل نمودند و پس از کشتن، جنازۀ مطهر وی را ، در نهم ذی‌الحجّه ** سال ۶۱ هجری قمری از بام دارالأماره به زمین انداختند ذکر نموده است.

* ابن کثیر ابوفداء اسماعیل، البدایة و النهایه، چاپ بیروت، دار ابن کثیر، چاپ اول، 1428ه.ق، جلد 8، ص 220.
**ابن اعثم، ابو محمد احمد، الفتوح لابن أعثم، انتشارات مجلس دائرة المعارف العثمانیه، هند، چاپ اوّل، 1390ه.ق، جلد 5، ص 88-87.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت۸:٥۸ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

به مسجد می‌روی. هیچ کس نیست. برمی‌گردی همراهانت را شماره می‌کنی. کم از صد نفرند. شگفتا چه شده است. اذان می‌گویی. تنها سی تن مانده‌اند. نماز مغرب تمام می‌شود به سجده می‌روی و برمی‌خیزی و واپس می‌نگری ده تن مانده‌اند. از مسجد بیرون می‌روی هنوز ده تن با تواند. به خم کوچه می‌رسی...


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٤ساعت۸:٥٦ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

امام باقر علیه السلام

 

حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) اوّل ماه رجب، یا سوم صفر سال 57 هجرى قمرى در مدینه متولّد گردید.

پدر بزرگوارش، حضرت على بن الحسین ، زین العابدین(علیه السلام)، و مادر مکرّمه اش ، فاطمه معروف به «امّ عبدالله» دختر امام حسن مجتبى می باشد.

از این رو، آن حضرت از ناحیه پدر و مادر به بنی هاشم منسوب است. شهادت امام باقر (علیه السلام) در روز دوشنبه 7 ذیحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملک خلیفه اموى، به وسیله خوراندن سمّ، اتّفاق افتاد و مزار شریفش در مدینه در قبرستان بقیع می باشد. آن حضرت یکى از اطفال اسیر فاجعه کربلا می باشد که در آن وقت سه سال و شش ماه و ده روز از سنّ مبارکش گذشته بود.

حضرت باقر (علیه السلام) به علم و دانش و فضیلت و تقوا معروف بود و پیوسته مرجع حلّ مشکلات علمى مسلمانان به شمار می رفت. وجود امام محمّد باقر(علیه السلام) مقدّمه اى بود براى اقدام به وظایف دگرگون سازى امّت. زیرا مردم، او را نشانه هاى فرزند کسانى می شناختند که جان خود را فدا کردند تا موج انحراف ـ که نزدیک بود نشانه هاى اسلام را از میان ببرد ـ متوقّف گردد.

آن حضرت از ناحیه پدر و مادر به بنی هاشم منسوب است. شهادت امام باقر (علیه السلام) در روز دوشنبه 7 ذیحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملک خلیفه اموى، به وسیله خوراندن سمّ، اتّفاق افتاد و مزار شریفش در مدینه در قبرستان بقیع می باشد.

آنان از این رو قربانى شدند تا مسلمانان بدانند که حکّامى که به نام اسلام حکومت می کنند، از تطبیق اسلام با واقعیت آن به اندازه اى دوراند که مفاهیم کتاب خدا و سنّت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در یک طرف قرار دارد و آن حاکمان منحرف در طرف دیگر. امام باقر(علیه السلام) بر آن شد تا انحراف حاکمان و دورى آنان از حقایق اسلام را به مردم بفهماند و براى مسلمانان آشکار سازد که چنان امورى تحقّق یافته است. هشام بن عبدالملک خلیفه نابکار اموى وقتى به امام(علیه السلام) اشارت می کند و می پرسد که این شخص کیست؟ به او می گویند او کسى است که مردم کوفه شیفته و مفتون اویند.

امام باقر علیه السلام

این شخص، امام عراق است. در موسم حجّ، از عراق و خراسان و دیگر شهرها، هزاران مسلمان از او فتوا می خواستند و از هرباب از معارف اسلام از او می پرسیدند. این امر اندازه نفوذ وسیع او را در قلوب توده هاى مردم نشان می داد.

از سوى فقیهان بزرگ که وابسته به حوزه هاى فکرى و علمى بودند، مسائل دشوار در محضر او مطرح می شد و گفتگوهاى بسیار با امام به عمل می آمد، از او پاسخ می خواستند تا امام را در تنگنا قرار دهند و در مقابل مردم او را به خاموشى وادارند، ولى آن حضرت با پاسخ هاى قانع کننده و مستدلّ و محکم خود آنان را به اعجاب وا می داشت.

حوزه علمى او براى صدها دانشمند و محدّث که تربیت کرده بود پایگاهى مهّم به شمار می آمد. جابر جعفى گوید: «ابوجعفر هفتاد هزار حدیث براى من روایت کرد.» و محمّد بن مسلم گوید: «هر مسئله که در نظرم دشوار می نمود از ابوجعفر(علیه السلام)می پرسیدم تا جایى که سى هزار حدیث از او سؤال کردم.»امام باقر (علیه السلام) شیعیان خود را چنین وصف می کند: «همانا شیعه ما، شیعه على، با دست و دل گشاده و از سر گشاده دستى و بی ریایى از ما طرفدارى می کنند و براى زنده نگاه داشتن دین، متّحد و پشتیبان ما هستند. اگر خشمگین گردند، ستم نمی کنند و اگر خرسند باشند از اندازه نمی گذرند. براى آن کس که همسایه آنان باشد برکت دارند و با هر کس که با آنان مخالف باشد طریق مسالمت پیش می گیرند. و شیعه ما اطاعت خدا می کند.»

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت۸:٥٤ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

کرامت و معجزه

امام باقر علیه السلام

 

کارهای خارق العاده ای که مقرون به دعوی نبوت باشد معجزه و بدون ادعای نبوت، کرامت نامیده می شود. بنابراین کرامت به کارهای خارق العاده ای اطلاق می شود که به وسیله بنده صالح خدا و بدون ادعا ظاهر می شود و دلیل و برهانی الهی است که با اذن خداوند بر عموم مردم یا بعضی از خواص ظاهر می شود و توسط آن، مقام امامت اثبات شده و در دل ها استقرار یافته و اندیشه ها و نقشه های مخالفین و منکرین تحت الشعاع قرار گرفته و حجت الهی بر مردم شناخته می شود.

چنانکه خداوند فرموده است: «لیهلک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینة »; «تا آن ها که هلاک [و گمراه می شوند، از روی اتمام حجت باشد; و آن ها که زنده [و هدایت] می شوند از روی دلیل روشن باشد.»

البته در اصطلاح حدیث به کارهای خارق العاده ائمه علیهم السلام معجزه نیز گفته می شود. ابوبصیر در این رابطه می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «لای علة اعطی الله عزوجل انبیاءه و رسله واعطاکم المعجزة فقال: لیکون دلیلا علی صدق من اتی به والمعجزة علامة لله لایعطیها الا انبیاءه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب؛ به چه علتی خداوند بزرگ پیامبران، رسولان و شما را معجزه عطا کرده است؟ امام علیه السلام فرمود: تا اینکه دلیل روشنی برای راستگویی باشد. معجزه نشانه ای از سوی پروردگار جهانیان است و آن را به غیر از پیامبران و رسولان و امامان عطا نمی کند و این به خاطر آن است که راستی راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.»

از این رو امور خارق العاده ای که توسط ائمه علیهم السلام انجام می شود گاهی به عنوان معجزه و گاهی به عنوان کرامت مطرح می شود و دلیلی قاطع برای حقانیت ائمه اطهار علیهم السلام است.

در قرآن از معجزه به نام آیت یاد می شود. آیت به معنی نشانه است و چون معجزه نشانه راستگویی پیامبر و امام می باشد، آن را آیت می نامند و چون این امور خارق العاده ناتوانی دیگران را آشکار می کند، بر آن معجز یا معجزه اطلاق می شود.

تا اینکه دلیل روشنی برای راستگویی باشد. معجزه نشانه ای از سوی پروردگار جهانیان است و آن را به غیر از پیامبران و رسولان و امامان عطا نمی کند و این به خاطر آن است که راستی راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.

استاد مطهری رحمه الله در مورد فرق معجزه و کرامت می گوید: «معجزه یعنی بینه و آیت الهی که برای اثبات یک ماموریت الهی صورت می گیرد و به اصطلاح، مقرون به تحدی است، منظوری الهی از او در کار است. این است که محدود به شرایط خاصی، است اما کرامت یک امر خارق العاده است که صرفا اثر قوت روحی و قداست نفسانی یک انسان کامل یا نیمه کامل است و برای اثبات منظور الهی خاصی نیست. این چنین امری فراوان رخ می دهد و حتی می توان گفت: یک امر عادی است و مشروط به شرطی نیست. معجزه زبان خداست که شخصی را تایید می کند، ولی کرامت چنین زبانی نیست.»

ممکن است گفته شود: کارهای خارق العاده ائمه اطهار علیهم السلام، دو قسم است. گاهی در مقام اثبات حقانیت خویش در برابر مخالفین بوده اند و گاهی در مقام تقویت ایمان در قلوب مؤمنین. می توان بر اولی نام معجزه گذاشت و دومی را کرامت نامید.

امام باقر علیه السلام

دانشمندان بزرگ امامیه همچون قطب الدین راوندی در الخرائج و الجرائح و شیخ حر عاملی در اثبات الهداة و سید هاشم بحرانی در مدینة المعاجز و مقدس اردبیلی در حدیقة الشیعه و... بر تمام کارهای خارق العاده ای که توسط ائمه اطهار انجام شده است، نام معجزه را اطلاق کرده اند. البته در بعضی از کتاب ها نیز این امور با عنوان کرامت مطرح شده است.

در هر صورت این دو لفظ در مورد ائمه اطهار علیهم السلام گاهی مترادف و زمانی مختلف استعمال شده است. بعد از توضیح کوتاهی در مورد معنی معجزه و کرامت، به نمونه هایی از معجزات و کرامات امام باقر علیه السلام می پردازیم.

 

خبر از حکومت بنی عباس

امام باقر علیه السلام سال ها قبل از روی کار آمدن بنی عباس، خبر خلافت آنان و چگونگی آن را به منصور دوانقی داد.

ابو بصیر واقعه را چنین گزارش می کند: در حضور امام باقر علیه السلام در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله نشسته بودیم و این در روزهایی بود که حضرت سجاد علیه السلام تازه به شهادت رسیده و قبل از زمانی بود که حکومت به دست فرزندان عباس بیفتد.

در این هنگام دوانیقی و داود بن سلیمان به مسجد داخل شدند. با دیدن حضرت باقر علیه السلام، داود تنها به نزد امام باقر علیه السلام آمد، آن حضرت از او پرسید: چرا دوانیقی این جا نیامد؟ داود گفت: او جفا می کند و سخت تنگدست و پریشان است.

امام باقر علیه السلام فرمود: روزها می گذرد تا آن گاه که وی بر مردم حکومت می کند. او بر گرده مردم سوار می شود و شرق و غرب این دیار را تصاحب می کند و طول عمر نیز خواهد داشت. او آن چنان گنجینه ها را از اموال انباشته می کند که قبل از او کسی چنین نکرده است. داود بن سلیمان این خبر را به منصور دوانیقی رسانید. دوانیقی با دستپاچگی تمام به نزد امام آمد و عرضه داشت: جلال و عظمت شما مانع شد که در محضر شما بنشینیم! و بعد با اشتیاق تمام از امام باقر علیه السلام پرسید: این چه خبری است که داود به من داد؟

امام باقر علیه السلام، فرمود: آنچه گفتیم پیش خواهد آمد.

دوانیقی: آیا حکومت ما پیش از حکومت شماست؟

امام علیه السلام: بلی.

دوانیقی: آیا پس از من یکی دیگر از فرزندانم حکومت می کند؟

امام علیه السلام: بلی.

دوانیقی: آیا مدت حکومت بنی امیه بیشتر است یا مدت حکومت ما؟

امام علیه السلام: مدت حکومت شما. امام باقر علیه السلام در ادامه فرمود: فرزندان شما این حکومت را به دست می گیرند و چنان با حکومت بازی می کنند که بچه ها با توپ بازی می کنند. این خبری است که پدرم به من داده است.

هنگامی که منصور دوانیقی به حکومت رسید از پیشگویی امام باقر علیه السلام در شگفت ماند.

کارهای خارق العاده ائمه اطهار علیهم السلام، دو قسم است. گاهی در مقام اثبات حقانیت خویش در برابر مخالفین بوده اند و گاهی در مقام تقویت ایمان در قلوب مؤمنین. می توان بر اولی نام معجزه گذاشت و دومی را کرامت نامید.

شفای نابینا

ابوبصیر از شاگردان برجسته امام باقر علیه السلام بود. او از بینایی محروم بود و از این جهت شدیدا رنج می برد. روزی به حضور امام باقر علیه السلام شتافته و از آن حضرت پرسید: آیا شما وارث پیامبر هستید؟

امام: بلی.

- آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وارث تمام پیامبران و وارث علوم و دانش های آنان بود؟

امام: بلی.

- شما می توانید مرده را زنده کنید و کور مادرزاد را معالجه نمایید و از آنچه که مردم در خانه هایشان می خورند، خبر دهید؟

امام: بلی. ما همه این ها را به اذن خداوند انجام می دهیم.

او می گوید: در این هنگام امام باقر علیه السلام فرمود: ای ابابصیر! نزدیک بیا. من نزدیک حضرت رفتم. آن حضرت با دست مبارک خود روی چشمان مرا مسح نمود. در این حال من خورشید و آسمان و زمین و خانه ها و هرچه در شهر بود همه را دیدم.

آن گاه به من فرمود: آیا می خواهی که این چنین باشی و در روز قیامت حساب تو مانند بقیه مردم باشد و خداوند هرچه را اراده فرمود، همان شود یا می خواهی به حال اول برگردی و بدون حساب به بهشت بروی؟! ابوبصیر گفت: می خواهم به حال اول برگردم.

پیشوای پنجم بار دیگر دست بر چشمان ابوبصیر کشید و چشمان او به حال اول برگشت.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت۸:٥٢ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

شهادت پنجمین اختر آسمان امامت و ولایت حضرت امام محمد باقر (ع) را بر همه پیروان آن حضرت تسلیت می گوییم.


 


نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ،بدین جهت که : دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنیه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراین نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسین ( ع ) می رسید . پدرش حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین ، علی بن الحسین ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدینه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سید الشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش نزدیک می شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . یعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .


مسموم شدن امام باقر(علیه السلام)
آنچه مسلم است این است که امام باقر( علیه السلام) با طرح مرموز ومخفیانه هشام بن عبدالملک ، مسموم شد وبه شهادت رسید، ولی عامل وچگونگی آن ب
ه روشنی مشخص نیست .
بعضی می نویسند: ابراهیم بن ولید بن یزید بن عبدالملک ( پسر برادر زاده هشام) آن حضرت را مسموم
کرد  
وبعضی می نویسند : زید بن حسن به دستورهشام ، زهر را به زین اسب مالید واسب را به حضور امام باقر( علیه السلام) آورد، واصرار کرد که آن حضرت برآن سوار گردد ، آن حضرت ناگزیر بر آن سوار شد وآن زهر دربدن او اثر کرد ، به گونه ای که رانهایش متورم شد وسه روز به سختی در بستر بیماری افتاد وسرانجام به شهادت رسید .


+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت۸:٥٠ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamBagher/Shahadat/86/Imam_Bagher6.jpg

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٢ساعت۸:٤۳ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

اعدام

در ایام غیبت صغری، به خاطر عدم دسترسی مستقیم شیعیان با امامشان حضرت حجه بن الحسن العسکری(ع)، عده ای از منحرفان و کژاندیشان در صدد انحراف مردم ساده و کم بنیه برآمده و با ترفندهای گوناگون از احساسات آنان بهره هایی یافته و به فتنه گری پرداختند.

افرادی چون ابومحمد شریعی، محمد بن نصیر نمیری، احمد بن هلال کرخی، محمد بن علی بلالی و محمد بن علی شلمغانی، از آنانی بودند که با ادعاهای واهی و دروغین و غلو کردن درباره امامان معصوم (ع) و نسبت دادن مقام الوهیت به آنان و ایجاد تردید و شبهه در میان شیعیان، آسیب های فراوانی به پیروان مکتب اهل بیت (ع) وارد ساختند.

ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی، معروف به "ابن أبی عزاقر"، معروفترین آنان بود. وی از اهالی "شلمغان"، واقع در ناحیه "واسط" در بخش جنوبی عراق بود و یکی از نویسندگان و علمای مذهب شیعه در ایام غیبت صغری به شمار می آمد و به خاطر نزدیکی به ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، نایب سوم امام زمان (ع) و معرفی شلمغانی توسط وی در میان طایفه "بنی بسطام"، مقام والایی یافته بود و کتاب های متعددی، مانند: البرهان و التوحید، البدا و المشیه، نظم القرآن، الامامه، التسلیم، الأنوار، المعارف، الایضاح، المباهله، التکلیف، ماهیه العصمه و غیرها به رشته تحریر درآورد و روایات فراوانی درباره امامان معصوم (ع) و احکام فقهی شیعه نقل کرد. ولی به تدریج در کمند خودخواهی، غرور و نخوت گرفتار آمد و پیروی شیطان رجیم را پیشه خود کرد و آرا و عقاید باطل را در نوشته ها و گفته های خود وارد ساخت و پیروان و مریدان خویش را به انحراف و کژاندیشی سوق داد.

وی به خاطر مقبول و مشروع جلوه دادن افکار شیطانی خویش، هر چیزی را بیان می کرد، به حسین بن روح نوبختی نسبت می داد و از قول وی منتشر می نمود و بدین جهت، اهالی بسطام و سایر پیروانش از او می پذیرفتند و جزءِ عقاید دینی خویش می پنداشتند.

شلمغانی را به همراه ابراهیم بن ابی عون به دار آویزان و دست و پای آن دو را قطع کرده و به سزای کردارشان رسانیدند و سپس جنازه آنان را سوزانیده و خاکسترشان را در رود دجله ریختند

شلمغانی، به دروغ، ادعای نیابت امام زمان (ع) نمود و می گفت، که روح خدا در جسم او حلول کرد و خود را "روح القدس" می نامید و برای پیروانش کتابی بنام "الحاسه السادسه" [حس ششم] تألیف کرد و در آن به برداشته شدن شریعت و مباح بودن لواط تصریح نمود.

هم چنین مدعی الوهیت شد و می گفت، که مردگان را زنده می کند و قائل به تناسخ ارواح و حلول آن ها شد.

شیخ ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، به عنوان نایب منصوص و منصوب امام زمان(ع)، در برابر انحرافات و کفرگویی های این مرتد مردم فریب، احساس مسئولیت سنگینی می نمود و بدین جهت در مقابل وی، عکس العمل نشان داد و پندارهای وی را باطل اعلام کرد و چون نتیجه ای از این نگرفت، کلاً وی را طرد و شیعیان را از پیروی و نزدیکی وی بر حذر داشت. تا این که توقیعی ازناحیه مقدسه بیرون آمد و با صراحت تمام، وی را مورد لعن و نفرین قرار داد. در این توقیع مقدس، امام زمان(ع) از شلمغانی، با این عبارت یاد کرد: المخذول الضال المضل، المعروف بالعزا قری لعنه الله …

از آن پس، حسین بن روح نوبختی به تمام بزرگان، مبلغان و دانشمندان شیعه اعلام کرد، که از شلمغانی برائت بجویند و وی را مورد لعن و نفرین قرار دهند.

راضی بالله [بیستمین خلیفه عباسی] که از ناخرسندی علما و فقهای شیعه و اهل سنت نسبت به افکار شرک آلود شلمغانی با خبر بود و از این جهت، تحت فشار آنان قرار داشت، دستور دستگیری و اعدام وی را صادر کرد.

سرانجام، شلمغانی را به همراه ابراهیم بن ابی عون به دار آویزان و دست و پای آن دو را قطع کرده و به سزای کردارشان رسانیدند و سپس جنازه آنان را سوزانیده و خاکسترشان را در رود دجله ریختند.

شیخ طوسی(ره) این واقعه را در روز 29 ذی قعده سال 322 قمری ذکر کرد ولی برخی از مورخان، آن را در اول ذی قعده و برخی دیگر در دوم ذی قعده سال 322 قمری بیان نموده اند.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۱ساعت۱٠:٢۸ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

متصدیان فارسی وان و مهدویت

ابوجعفر محمدبن علی شلمغانی معروف به  العزاقری ، از کسانی است که با حسین بن روح نایب سوم امام مهدی (عج) به مخالفت برخاست و به تأسیس مذهب جدیدی پرداخت. وی از قریه شلمغان از قراء واسط بود و نیز او را الغزاقر 1 و پیروانش را به همین مناسبت عزاقریه می‌خوانده‌اند. شلمغانی یکی از کاتبان بغداد و از مؤلفان شیعه بود. پیش از مخالفت با حسین بن روح، نزد شیعیان مقام بزرگی داشت و نوشته‌هایش مورد استفاده آنان قرار می‌گرفت. زمانی که حسین بن روح پنهان زیستی را آغاز کرد، شلمغانی را به نیابت خویش برگماشت و توقیعات حضرت مهدی (عج) توسط حسین بن روح به دست وی می‌رسید. مردم نیز در رفع حوایج و حل مشکلات خویش به او مراجعه می‌کردند.


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۱ساعت۱٠:٢٥ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

امام زمان(عج)

اشاره:

سخن در این مقوله, از امکان عقلی نیست, بلکه سخن در این است که آیا برابر موازین و روایاتی که داریم, چنین امری می شود تحقق یابد, یا خیر. در این باره, دو دیدگاه وجود دارد:

1. دیدگاهی که امکان ارتباط را تأیید نمی کند و لزومی برای آن نمی بیند.

2. دیدگاهی که بر امکان ارتباط و وقوع آن اصرار می ورزد


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۱ساعت۱٠:٢٢ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

امام زمان (عج)

پیامبر اکرم (ص): مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر اخلاق و رفتار شبیه ترین مردم به من است، برای او غیبت و حیرتی است که امتها در آن گمراه شوند ، سپس مانند شهاب ثاقب پیش اید و زمین را پر از عدل و داد نماید همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.

 امام محمد باقر(ع) از پیامبر اکرم (ص) روایت می کند که فرمود: خوشا بر احوال کسی که قائم اهل بیت مرا ادراک کرده و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد، دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد، چنین کسی در روز قیامت از رفقا و دوستان من و گرامی ترین امت من خواهد بود.

امام علی (ع) از حضرت محمد (ص) روایت می کند که حضرت فرمودند: برترین عبادت انتظار فرج است.

ابن عباس از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود : علی بن ابی طالب پس از من امام امت و خلیفه من بر آنان خواهد بود و قائم منتظری که زمین را پر از عدل و داد نماید همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد از فرزندان اوست و قسم به خدایی که مرا بشیر و نذیر مبعوث فرمود کسانی که در دوران غیبتش بر اعتقاد بدو ثابت باشند از کبریت احمر کمیاب ترند؛  آنگاه جابربن عبدالله انصاری گفت: آیا قائمی که از فرزندان توست غیبت دارد؟ فرمود: به خدا چنین است تا در آن غیبت مومنان باز شناخته شده و کافران نابود شوند، ای جابر! این امر از امور الهی و سری از اسرار ربوبی و مستور از بندگان خدا است ، مبادا در آن شک کنی که شک در امر خدای تعالی کفر است.

از امام صادق(ع) روایت است که پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: ای علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روی یقین ، مردمی هستند که در آخرالزمان خواهند بود پیامبر را ندیده اند و از امام نیز محجوبند ، اما به سوادی که بر بیاضی رقم خورده است ایمان دارند

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۱ساعت۱٠:٢٠ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

عاقد: خدا
شاهد: رسول خدا (صلی الله علیه واله)
دفتر: لوح محفوظ
مکان: عرش
عروس: کوثر
داماد: حیدر
سالروز ازدواج آسمانیشان مبارک


آمد رود به خانه آن همسری که او
در بین همسران جهان، شهریار بود
خالق سپرد این زر کامل‌عیار را
دست کسی که زرگر کامل‌عیار بود


لباس یاس بر تن کرد زهرا       کنار دست او بنشست مولا
محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت    غلط گفتم بلی نه یا علی گفت


دیدم که در عرش شور و شوق برپاست
برپاگر این بزم شرف ذات خداست
گفتم به خرد چه اتفاق افتاده
گفتا که عروسی علی و زهراست
سالروز ازدواج حضرت علی ع و زهرا س مبارک باد


بر اوج محبت علی اوجی نیست
در بحر بجز کرامتش موجی نیست
در کل ممالک و مذاهب به جهان
مانند علی و فاطمه زوجی نیست


سالروز نورانی ترین پیوند هستی مبارک .


فاطمه جان؛ بسته خدا عقد تو را با علی
فاطمه شد چشم و چراغ خانه ات یا علی


سالروز پیوند گل باغ نبوی با امیرالمؤمنین مولا علی، تبریک و تهنیت.


امشب شب عروسی ماه و خورشید است. آسمان، جلوی قدم‏هایشان دامن می‏ گسترد.
نسیم، دیوارهای کوچه را غرق بوسه می‏کند؛ و ندای زیبای تکبیر، موسیقی شادترین عروسی هستی می شود.
چه مبارک شبی است امشب...
عیدتون مبارک


لباس یاس برتن کرد زهرا
کنار دست او بنشست مولا
محمدخطبه خواند زهرا بلی گفت،
غلط گفتم بلی نه "یاعلی" گفت.
*سالروز این پیوند آسمانی مبارک*


جای دریا به والله بجز دریا نمیشه
جای زهرا به غیر از دل مولا نمیشه


سالروز پاکترین، زلالترین، شادترین و مقدس ترین پیوند هستی مبارکباد.


مظهر احسان و جود خالق یکتا علیست
نور بخش ماه و خورشید جهان آرا علیست
در میان کل مردان ز ابتدا تا انتها
در مقام همسری، زیبنده ی زهرا علیست
*صلوات*


قامت دامادی مولا تماشا دارد امشب     او چه کم دارد عروسی مثل زهرا دارد امشب

سالروز پیوند خوشبوترین گلهای گیتی، تبریک و تهنیت.
کاروانِ ستاره‏ها، امشب در زیباترین جشنِ عشق و سرور حاضرند ؛ قصرِ شادمانی، از استواری ایمان، برخود می‏لرزد. دست‏های تقدیر، در پیِ شکوفه‏های اخلاصند و نسترن‏ها، می‏آیند تا حضور زهرا و علی را جشن بگیرند.سالروز ازدواج حضرت علی ع و زهرا س مبارک باد

روشن‏ترین تلاقی آیینه و آب، در آوازهای روشن شهر زمزمه می‏شود و دو بهار، توأمان، در فصلی گم شده در تاریخ، از راه می‏رسند و باهم پیوند می‏خورند. سالروز ازدواج حضرت علی ع و زهرا س مبارک باد


خانه‏ای به اندازه آسمان، میهمان گام‏های مرد و زنی می‏شود که تمام جهان، بسته گام‏های صبورشان خواهد شد! و تاریخ تازه از همین لحظه آغاز خواهد شد و ملایک تا ابد در سجده جاودان خود خواهند ماند! حالا لحظه آغاز ابدیت است . پیوند علی علیه‏السلام و فاطمه علیهاالسلام مبارک باد .


دین از این پس، آسوده خواهد بود در سایه‏سار محبت و مهربانی این عروس و داماد  و حقیقت ادامه می‏یابد در گرو پیوند علی و فاطمه؛ زیر یک سقف، پای سفره‏ای ساده، از پیوند دو نور، تا یازده ستاره روشن و تاریخ عشق، از همین‏جا آغاز می‏شود . سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و زهرا سلام الله علیها مبارک باد.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت٩:٥۳ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

از ماجرای ازدواج حضرت علی‌علیه‌السلام و حضرت فاطمه‌علیهماالسلام نکات بسیار جالبی را می‌آموزیم که اگر خواهان سعادتیم و پیروی راستین اسلام، بایستی تا مرز توان تلاش کنیم تا مراحل اول ازدواج بر مبنای صحیحی صورت گیرد، و دوم آنکه ساده‌ زیستی در تمام شوون زندگی جامعه و بخصوص ازدواج راه یابد، و گرنه قید و بندهای اجتماعی در امر ازدواج که بیشتر نشأت گرفته از فرهنگ غیر اسلامی و یا ساخته و پرداخته ی ذهن‌های کوتاه مادی و اشرافی است چون غل و زنجیر بر دست و پای جوانان و والدین آنها می‌افتد و هر روز این غل و زنجیر بزرگتر و سنگین‌تر می‌شود، تا جایی که امکان هر نوع حرکت صحیحی را می‌گیرد و حیات جامعه را به سوی نابودی می‌کشاند، و بر فساد و نابسامانی‌های روانی و مشکلات اخلاقی می‌افزاید.

درس‌هائی که از ازدواج حضرت علی و فاطمه زهرا علیهماالسلام می‌گیریم از این قرار است:

 

1- کفو و همتا بودن:

یکی از اصول اساسی و رازهای موفقیت ازدواج، کفو و همتا بودن دختر و پسر با هم است، زیرا تنها در صورت همتا و همشأن بودن دو زوج است که درک متقابل آنان از یکدیگر امکان‌پذیر است.

برخی تصور می‌کنند کفویت تنها به شرائط ظاهری از قبیل مسائل نژادی و یا وضعیت مادی و رفاهی بستگی دارد. در صورتی که چنین نیست، بلکه همتایی و هم سوئی آرمان‌ها، خواست‌ها و تمایلات روحی و روانی افراد، میزان آگاهی‌های علمی و دینی و میزان تعهد عملی به مکتب و مذهب، و ارزش نهادن به ویژگی‌های اخلاقی و فرهنگی است.

اگر مسئله همتایی نبود، بدون تردید دختران زیبایی در مدینه بودند که از ازدواج با حضرت علی علیه‌السلام خرسند می‌شدند. اما او حتی از آنان خواستگاری هم نکرد و برای حضرت فاطمه علیهماالسلام نیز خواستگاران فراوانی بودند امّا حضرت فاطمه علیهماالسلام و پیامبرصلی‌الله علیه و‌آله به این وصلت‌ها راضی نشدند تنها حضرت فاطمه علیهماالسلام و روح والای او بود که زیبایی‌ها و شکوه معنوی حضرت علی‌علیه‌السلام را درک می‌کرد . در این مورد پیامبر اکرم صلی‌الله علیه وآله فرمودند: اگر خدا علی را نمی‌‌آفرید برای فاطمه کفو و همتایی وجود نداشت. (1)

 

2- خواستگاری بدون واسطه

خواستگاری بدون هیچ تشریفات و حضور واسطه انجام شد و حضرت علی‌علیه‌السلام شخصاً به خواستگاری حضرت فاطمه علیهماالسلام از پیامبر صلی‌الله علیه وآله اقدام نمود.

 

3- شرط اول : رضایت دختر

پیامبر گرامی صلی‌الله علیه وآله بدون رضایت دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام به خواستگار پاسخ مثبت نداد.

 

4- قناعت

در تهیه جهیزیه به ضروری‌ترین و ابتدائی‌ترین وسائل زندگی در آن عصر بسنده شد، از سیرت پیامبر اسلام صلی‌الله علیه وآله می‌آموزیم که بایستی در الگوی مصرف تجدید نظر کنیم و در زندگی فناپذیر و زودگذر دنیا به حداقل ممکن قناعت ورزیم تا از گذرگاه پرهیاهوی زندگی سبکبار بگذریم و تن به بردگی این و آن ندهیم.

مگر حضرت فاطمه علیها‌السلام دختر پیامبر صلی‌الله علیه وآله رهبر بی‌نظیر مسلمانان نبود؟ مگر از نژاد بنی‌هاشم یعنی اصیل‌ترین و شریف‌ترین تیره‌های عرب به حساب نمی‌آمد؟ مگر مادرش حضرت خدیجه علیهما‌السلام ثروتمندترین زن عرب در عصر خویش نبود؟ مگر از همه جهات علمی فردی آگاهتر و اندیشمندتر از همگان نبود؟ مگر پیامبر گرامی اسلام صلی‌الله علیه‌ وآله نمی‌توانست جهیزیه زیادی را همراه دخترش کند؟

پاسخ همه این سوالات «مثبت» است اما منش و روش پیامبر عظیم ‌الشأن اسلام صلی‌الله علیه و‌آله و خاندانش بر ساده‌ زیستی استوار است . (2)

متأسفانه در برخی خانواده‌ها به خصوص قشر مرفه جامعه جهیزیه دخترانشان نمایشگاه بین‌المللی کاملی است از لوازم خانگی داخلی و خارجی که برقش چشم‌های ظاهربین را خیره می‌کند.

 

5- مهیا کردن خانه برای ورود عروس

اکنون ببینیم علی بن ابیطالب علیه‌السلام شهسوار اسلام و محبوب‌ترین مردان و نزدیکترین آنان در نزد خدا و رسول خدا چه داشت و چه تهیه کرد:

ابن شهر آشوب در مناقب نقل می‌کند: که حضرت علی‌علیه‌السلام نیز اتاق خود را برای عروسی آماده کرد. بدین ترتیب که:

ابتدا مقداری ماسه کف اطاق پهن کرد و چوبی هم تهیه نمود به دو طرف اتاق وصل کرد تا لباس‌های خود را روی آن بیندازد، و یک پوست گوسفند هم کف اتاق انداخت، و یک بالش نیز که داخلش را از لیف خرما پر کرده بودند در آنجا نهاد. (3) همین .

 

 

پی نوشت‌ها:

1- ینابیع الموده، ص 177 و 237.

2- زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام تألیف محمد قاسم‌پور با مقدمه آیت‌الله مرعشی نجفی ص47.

3- زندگانی حضرت فاطمه علیهما‌السلام و دختران آن‌حضرت مولف سیدهاشم رسولی محلاتی ص‌56.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت٩:٥۱ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

در مورد زمان ازدواج حضرت زهراء سلام اللّه علیها بین مورّخین و محدّثین اختلاف نظر است ؛ ولى مشهور آن است که حضرت در سنین ده سالگى به ازدواج امیرالمؤ منین ، امام علىّ علیه السلام در آمد، که در ماه مبارک رمضان نامزدى و خطبه نکاح واقع شد؛ و در ماه ذى الحجّة مراسم عروسى انجام گرفت .

]در این که مهریّه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها و نیز جهیزیّه اش چه مقدار و چه وسایلى بوده ، بین نویسندگان اختلاف نظر است که در این نوشتار اشاره اى به مشهور گفتار تاریخ نویسان مى شود:

مهریّه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها: دوازده و نیم وَقیه مى باشد که هر وَقیه معادل چهل درهم مى باشد، بنابر این مهریّه آن حضرت پانصد درهم بوده است .

و بعضى گفته اند: چهارصد مثقال بوده ، که هر هفت مثقال ، معادل ده درهم مى باشد.

و عدّه اى هم گفته اند: چهارصد و هشتاد درهم بوده است .

صورت جهیزیّه : طبق روایتى چنین آمده است ، که حضرت علىّ علیه السلام شتر خود را به مبلغ چهارصد و هشتاد درهم فروخت و آن را به عنوان مهریّه تحویل رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله داد، و حضرت رسول آن ها را در اختیار عمّار یاسر و بعضى دیگر از اصحاب خود قرار داد تا براى دخترش بهترین عروس دنیا جهیزیّه خریدارى نمایند.

صورت جهیزیّه به این شرح مى باشد:

1 پیراهن عروس ، به قیمت هفت درهم .
2 عبا چادر قُطوانى کوفه اى .
3 پوشیه ، براى پوشش صورت از دید نامحرمان.
4 رو انداز سیاه رنگ .
5 تخت خواب ، جهت ایمنى از حیوانات گزنده .
6 دو عدد گلیم کتانى مصرى .
7 چهار عدد بالش و متکّا، که درون آن ها از گیاهان خشک و خوشبو پر شده بود.
8 یک عدد پرده نازک از جنس پشم .
9 یک قطعه حصیر، از اطراف بَحرین قَطَر .
10 دستاس ، جهت آرد کردن گندم و.... از سنگ ساخته شده بود.
11 قدح و طشت مِسّى ، براى خمیر کردن آرد و شستن لباس .
12 ظرف آب مشگ ، که از پوست بزغاله بود.
13 قدحى چوبى براى شیر و دوغ .
14 مشگ کهنه ، جهت سرد شدن آب .
15 آفتابه و لگن .
16 بستو سبز رنگ ، جهت روغن و ... .
17 کترى سفالى ، شبیه آفتابه .
18 فرش از پوست حیوان ، جهت نشستن .
19 مشک آب ، براى کارهاى متفرقه .
(1)

عروس به سوى حجله یا خانه بخت

در احادیث متعدّدى وارد شده و نیز مورّخین ثبت کرده اند:

چون جشن عروسى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها برگزار شد و خواستند که آن عروس بى همتا را به خانه سعادت و بخت ببرند، جبرئیل ، میکائیل و اسرافیل علیهم السلام به همراه هفتاد هزار فرشته در مشایعت آن عروس شرکت کردند.

پس مرکب حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله را که به نام دُلدُل معروف بود آوردند و عروس را برآن سوار نمودند.

و لِجام آن را جبرئیل علیه السلام در دست گرفت و اسرافیل کنار مرکب مواظب عروس بود و میکائیل نیز مُشک و عنبر دود مى کرد.

هنگام حرکت عروس از منزل پدر به سوى منزل سعادت یعنى خانه شوهر جبرئیل تکبیر مى گفت و دیگر همراهان و مشایعت کنندگان نیز مى گفتند: ((اللّه اکبر)). و از همان زمان بود که شعار تکبیر و صلوات در مجالس عروسى و جشن هاى مذهبى مرسوم گردید.

در برخى از روایات گفته شده که در شب عروسى ، یک ظرف شیر توسّط حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله براى عروس و داماد فرستاده شد و فرمود که آن را بیاشامند. و در بعضى دیگر از روایات چنین آمده است که صبح عروسى ، خود حضرت رسول براى عروس و داماد شیر آورد و فرمود: بیاشامی

صبح عروسى ، پدر عروس جهت دیدار داماد و عروس به منزل ایشان تشریف آورد و ضمن تبریک و تهنیت و بیان تذکّراتى به هر دو نفر، فرمود:
فاطمه جان ! تو را به شخصى شوهر دادم ، که سرور تمام صالحان و نیکان دنیا و آخرت مى باشد.

و سپس خطاب به داماد کرد و فرمود: این دخترم بسیار عزیز است ، پس هر که او را گرامى دارد، مرا گرامى داشته و هر که به او توهین نماید، مرا توهین کرده است . و نیز فرمود: خداوند، زمین را مهریّه و صداق دخترم فاطمه قرار داد؛ پس هر که روى زمین راه رود و مخالف وى باشد، همانا غاصب خواهد بود.

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت٩:٥٠ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

پیامبر خدا پس از سیزده سال سخت کوشى، تلاش در راه ابلاغ رسالت و تحمّل دشوارى‏ها ، شکنجه‏ها و آزارها به مدینه هجرت کرد و حکومت اسلامى را بنیاد نهاد.

على ‏علیه السلام از آغازین روزهاى رسالت پیامبرصلى الله علیه وآله، همگام و همراه پیامبر خدا بود و در سال اوّل هجرت، بیست و چهار سال داشت. او باید ازدواج مى‏کرد و زندگانى مشترک را آغاز مى‏کرد.

فاطمه‏علیها السلام نُه ساله است. (1) او دختر پیامبر خداست و در جایگاهى بلند از فضایل انسانى و ویژگى‏هاى والاى ملکوتى، که پیامبر خدا بارها او را ستوده و «پاره قلب» خود نامیده است.


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت٩:٤٩ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

دو سال،یا اندکى بیشتر از اقامت مهاجران در مدینه گذشت.در این دو سال دگرگونى چشم گیرى در وضع سیاسى و اجتماعى مسلمانان پدید گردید.نیز بعض سریه‏ها (2) با پیروزى برگشتند.و نتیجه پیروزى آنان گشایشى اندک در کار مسلمانان،و تثبیت موقعیت ایشان در دیده قبیله‏هاى مخالف بود.نیز قبیله‏هایى چند که پس از درگیرى مسلمانان با یهودیان،و منافقان مدینه در حالت دو دلى بسر مى‏بردند،کم و بیش بى طرف ماندند و یا به مسلمانان پیوستند.
مهمتر از همه پیروزى در غزوه بدر بود که قدرت افسانه‏اى مکه را در هم ریخت،و شمت‏خیره کننده سران قریش را از میان برد.و آنانکه هنوز هم نمى‏خواستند مکه را از خود برنجانند دانستند که قریش و بازرگانان آنان هم شکست پذیرند.


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٦ساعت٩:٤٧ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

ابوجعفر محمد بن علی نهمین امام از امامان دوازده گانه شیعیان و یازدهمین معصوم از چهارده معصوم است. مشهورترین لقبهای آن حضرت جواد (بخشنده) و تقی (پرهیزگار) است. پدرش امام رضا (ع) و مادرش سبیکه یا ریحانه یا دره از مردم نوبی (شمال سودان) است. در سال 195 هـ.ق در مدینه به دنیا آمد و در سال 220 هـ.ق در بغداد وفات یافت. مرقد آن حضرت در کاظمین کنار مرقد امام موسی کاظم (ع) قرار دارد.

۩ دوران امامت

امام جواد (ع) در سال 203 هـ.ق پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگی، به امامت رسید دوران هفده ساله امامت او با حکومت مامون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود. هنگامی که امام رضا (ع) به دعوت مامون از مدینه به توس رفت. امام جواد (ع) که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدینه ماند و در سال 202 هـ.ق برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت.

۩ امام در بغداد

پس از شهادت امام رضا (ع) مامون به بغداد رفت او که از کمالات علمی و معنوی امام جواد (ع) آگاه بود ایشان را از مدینه به بغداد دعوت کرد. اما دولتمردان حکومت عباسی و اطرافیان مامون از این اقدام ناخشنود بودند، به ویژه آنکه مامون تصمیم داشت دختر خود، ام الفضل، را به همسری امام جواد (ع) در آورد. مامون برای آنکه آنها را از مقام علمی و فضل آن حضرت آگاه کند، در بغداد مجلس بحثی، میان او و دانشمندان بزرگ آن روزگار، ترتیب داد. دراین مجلس، امام به پرسشهای علما پاسخ گفت و میزان دانش و هوش وی بر آنان آشکار شد. پس از آن مامون دختر خود را به همسری امام درآورد.

۩ سفر حج

امام جواد (ع) پس از چندی به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت، و پایان خلافت مامون در آن شهر ساکن بود. پس از مرگ مامون به دستور معتصم عباسی، در سال 220 هـ.ق، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر بعضی روایتها به دستور معتصم مسموم شد و به شهادت رسید.

امام جواد (ع) را همه مسلمانان عالمی بزرگ می دانستند. ایشان انسانی بردبار، نیکو سخن، عابد و بسیار باهوش بود. حدیثهای بسیاری از آن امام، در کتابهای حدیث، از جمله عیون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب، بحارالانوار و ........ نقل شده است.

 

۩ نیاز مؤمن به سه چیز:
«أَلْمُؤْمِنُ یَحْتاجُ إِلى تَوْفیق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.»:
مؤمن نیاز دارد به توفیقى از جانب خدا، و به پندگویى از سوى خودش، و به پذیرش از کسى که او را نصیحت کند.

استوار کن، آشکار کن!
«إِظْهارُ الشَّىْءِ قَبْلَ أَنْ یُسْتَحْکَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:
اظهار چیزى قبل از آن که محکم و پایدار شود سبب تباهى آن است.

قطع نعمت، نتیجه ناسپاسى
«لا یَنْقَطِعُ الْمَزیدُ مِنَ اللّهِ حَتّى یَنْقَطِعَ الشُّکْرُ مِنَ الْعِبادِ.»:
افزونى نعمت از جانب خدا بریده نشود تا آن هنگام که شکرگزارى از سوى بندگان بریده شود.

تأخیر در توبه
«تَأخیرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْویفِ حَیْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَى اللّهِ هَلَکَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَى الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَکْرِ اللّهِ «فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».»:
(سوره اعراف، آیه 99) به تأخیر انداختن توبه نوعى خودفریبى است، و وعده دروغ دادن نوعى سرگردانى است، و عذرتراشى در برابر خدا نابودى است، و پا فشارى بر گناه آسودگى از مکر خداست. «از مکر خدا آسوده نباشند جز مردمان زیانکار.»


۩ نامه امام جواد به دوستش
«کَتَبَ إِلى بَعْضِ أَوْلِیائِهِ: أَمّا هذِهِ الدُّنْیا فَإِنّا فیها مُغْتَرَفُونَ وَ لکِنْ مَنْ کانَ هَواهُ هَوى صاحِبِهِ وَ دانَ بِدینِهِ فَهُوَ مَعَهُ حَیْثُ کانَ وَ الاْخِرَةُ هِىَ دارُ الْقَرارِ.»:
امام جواد
(علیه السلام) به یکى از دوستانش نوشت: امّا در این دنیا ما زیر فرمان دیگرانیم، ولى هر که خواسته او خواسته امامش و متدیّن به دین او باشد، هر جا که باشد با اوست و دنیاى دیگر سراى جاودان است.

 

۩ مسئولیت گوش دادن
«مَنْ أَصْغى إِلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإِنْ کانَ النّاطِقُ عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ وَ إِنْ کانَ النّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إِبْلیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلیسَ.»:
هر که گوش به گوینده اى دهد به راستى که او را پرستیده، پس اگر گوینده از جانب خدا باشد در واقع خدا را پرستیده و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن گوید، به راستى که ابلیس را پرستیده است.


۩ پسندیدن، در حکمِ پذیرفتن
«مَنْ شَهِدَ أَمْرًا فَکَرِهَهُ کانَ کَمَنْ غابَ عَنْهُ، وَ مَنْ غابَ عَنْ أَمْر فَرَضِیَهُ کانَ کَمَنْ شَهِدَهُ.»:
کسى که در کارى حاضر باشد و آن را ناخوش دارد، مانند کسى است که غایب بوده، و هر که در کارى حاضر نباشد، ولى بدان رضایت دهد، مانند کسى است که خود در آن بوده است.

 

۩ نوشته امام جواد (علیه السلام)
«إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللّهِ الْهَنیئَةِ وَ عَواریهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ یُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فى سُرُور وَ غِبْطَة وَ یَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فى أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلى صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِکَ.»:
حضرت جوادالأئمّه
(علیه السلام) به خطّ خود نوشت: جان و دارایى ما از بخششهاى گواراى خداست و عاریه و سپرده اوست، هر آنچه را که به ما ببخشد، مایه خوشى و شادى است و هر آنچه را بگیرد، اجر و ثوابش باقى است. پس هر که جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضایع شده و از این [صفت] به خدا پناه مىبریم.

 

۩ دوستى با دوستان خدا و دشمنى با دشمنان خدا
«أَوْحَى اللّهُ إِلى بَعْضِ الاَْنْبِیاءِ: أَمّا زُهْدُکَ فِى الدُّنْیا فَتُعَجِّلُکَ الرّاحَةَ، وَ أَمّا إِنْقِطائُکَ إِلَىَّ فَیُعَزِّزُکَ بى، وَ لکِنْ هَلْ عادَیْتَ لى عَدُوًّا وَ والَیْتَ لى وَلِیًّا.»:
خداوند به یکى از انبیا وحى کرد: امّا زهد تو در دنیا شتاب در آسودگى است و امّا رو کردن تو به من، مایه عزّت توست، ولى آیا با دشمن من دشمنى، و با دوست من دوستى کردى؟

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٥ساعت۱٠:٢٩ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

شهادت مظلومانه جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت، تسلیت و تعزیت.
*******
شهادت غریبانه ی امام مسموم، جواد مظلوم(ع) بر شما تسلیت باد.
*******
شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، امام جواد(ع) تسلیت و تعزیت.
*******
غروب شفق¬گون نهمین آفتاب ولایت را تسلیت عرض می¬کنیم.
*******
ای باب الحوائج، یا جواد الائمه! ای بهارِ نُهُم، تو را شهید کردند؛ در حالی که هنوز بیش از 25 گُل در باغِ عمرت شکوفا نشده بود.
*******
ستاره جوان آسمان ولایت، با غروب سرخش، زمین را از داغ فراق پیر خواهد کرد.



سلام بر امام جواد(ع) که 25 سال، خورشید فضیلت را رویاند و شکوفاند و خود، فروزان تر از خورشید تابید و درخشید.
*******
سلام بر امام جواد(ع) که «جود» قطره ای بود در پیشانی بلندش و «علم» غنچه ای بود از گلستانِ وجودش و «حلم» گوهری بود از گنجینه فضایلش.
*******
سلام ما به رخ انور امام جواد
درود ما، به تن اطهر امام جواد
غریب بود و غریبانه جان سپرد و نبود
کسى به وادى غم، یاور امام جواد
*******
خورشید سپهر عدل و داد است جواد
سر لوحه دفتر رشاد است جواد
در جود و سخا کسی به پایش نرسد
چون مظهر جود حق جواد است، جواد
*******
ای شیعه بزن ناله و فریاد امشب
از غربت آن غریب کن یاد امشب
مسموم شد از زهر، جواد بن رضا
در حجره ی در بسته ی بغداد امشب



ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد
او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد
مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل
از روی شوق در ره جانانه جان سپرد
*******
گشته عالم غرق ماتم در عزاى جوادالائمه
کرده زهرا ناله بر پا از براى جوادالائمه
یوسف زهرا به سن نوجوانى گشته مسموم
مى‏ دهد جان در میان حجره ‏ى در بسته مظلوم
*******
یاجواد الائمه! ای خورشید عشق
ای مولای جوان من
چه زود غروب کردی!
*******
گشته عالم، غرق ماتم
در عزای جواد الائمه
کرده زهرا ناله برپا
در عزای جواد الائمه
شد ز بیداد، شهر بغداد
کربلای جواد الائمه



امام جواد(ع):
بدان که از دید خداوند پنهان نیستی
پس بنگر که چگونه هستی!
*******
در میان حجره یا رب کیست غوغا میکند
شکوه زیر لب ز بی رحمی دنیا میکند
همسرش از فرط شادی و شعف کف میزند
زین عمل خود را به عالم خوار و رسوا میکند



می زنم امروز در کوی توَلاّیت قدم
تا بگیری دست این افتاده را فردا جواد
در گلستان محمد، نخل سرسبز رضا
میوه قلب علی، ریحانه زهرا جواد
*******
مظلوم تر از جواد، بغداد نداشت
آن مظهر داد، تاب بیداد نداشت
می خواست که فریاد کند تشنه لبم
از سوز عطش، طاقت فریاد نداشت

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٥ساعت۱٠:٢٥ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

دردا که گشت با من ، بیگانه یار جانی        با دست خود مرا کشت ، لب تشنه در جوانی
من از نفس فتادم ، برخاک رخ نهادم            او می زند به مرگم ، لبخند شادمانی

 

imam_javad_shahadat_s.jpg

 

 

۩نام: محمد.

 

۩کنیه: ابو جعفر ثانی.

 

۩القاب: تقی، جواد، مرتضی منتجب، مختار، قانع و عالِم.

 

۩منصب: معصوم یازدهم و امام نهم شیعیان.

 

۩تاریخ ولادت: نوزدهم ماه مبارک رمضان سال ۱۹۵ هجری.

همچنین هفدهم و پانزدهم ماه رمضان نیز نقل شده است؛ اما مشهور بین شیعیان، دهم رجب سال ۱۹۵ هجری می‏باشد. در دعای ناحیه مقدسه نیز آمده است: «اللَّهُمَّ اِنّی‏ اَسْئَلُکَ بِالْمَوْلُودَیْنِ فی‏ رَجَبٍ، مُحَمَّدِ بْنِ عَلیٍّ الثَّانی وَابْنِهِ عَلیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ المُنْتَجَبِ»(1).

 

۩محل تولد: مدینه مشرفه، در سرزمین حجاز (عربستان سعودی کنونی).

 

۩نسب پدری: امام رضا، علی بن موسی بن جعفر بن محمدبن علی بن حسین بن علی بن ابی‏طالب علیه السلام.

 

۩نام مادر: سبیکه، یا سکینه مرسیه و یا درّه که حضرت رضا علیه السلام او را خیزران نامید.

وی از اهالی «نوبه» و از خاندان ماریه قبطیه، مادر ابراهیم، پسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و از زنان بزرگوار زمان خویش بود.

 

۩مدت امامت: از زمان شهادت امام رضا علیه السلام، در آخر ماه صفر سال ۲۰۳ هجری تا ذی قعده سال ۲۲۰ هجری، به مدت شانزده سال و نه ماه.

 

۩تاریخ و سبب شهادت: امام جواد علیه السلام پس از چندی به سفر حج رفتند و از آنجا به مدینه بازگشتند، و پایان خلافت مامون در آن شهر ساکن بودند. پس از مرگ مامون به دستور معتصم عباسی، در سال ۲۲۰ هـ.ق، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفتند و در آخر ذی قعده همان سال در سن ۲۵ سالگی، به وسیله زهری که همسرش، ام الفضل، دختر مأمون به تحریک برادرش، جعفر بن مأمون و عمویش، معتصم عباسی، به آن حضرت خورانید، به شهادت رسیدند.

 

۩محل دفن: مقابر قریش بغداد، در جوار قبر شریف جدشان، امام موسی کاظم علیه السلام که هم اکنون به کاظمین معروف است.

 

۩همسران: ۱/ سمانه مغربیه. ۲/ ام الفضل، دختر مأمون. ۳/ زنی از خاندان عمّار یاسر.

 

۩فرزندان: ۱/ ابوالحسن امام علی النّقی علیه السلام. ۲/ ابو احمد موسی مبرقع. ۳/ ابو احمد حسین. ۴/ ابو موسی عمران. ۵/ فاطمه. ۶/ خدیجه. ۷/ ام کلثوم. ۸/ حکیمه.

همچنین گفته شده که زینب، ام محمد، میمونه و امامه نیز از فرزندان آن حضرت بوده‏اند.

 

۩اصحاب

۱/ ابو جعفر، احمد بن محمد بن ابی نصر، معروف به بزنطی کوفی.

۲/ ابومحمد، فضل بن شاذان بن خلیل ازدی نیشابوری.

۳/ ابو تمّام، حبیب بن اوس طایی.

۴/ ابوالحسن، علی بن مهزیار اهوازی.

۵/ ابو احمد، محمد بن ابی عمیر.

۶/ محمد بن سنان زاهری.

۷/ علی بن عاصم کوفی.

۸/ علی بن جعفر الصادق علیه السلام.

۹/ اسماعیل بن موسی کاظمعلیه السلام.

۱۰/ ابراهیم بن محمد همدانی.

اصحاب و یاران امام جواد علیه السلام بیش از تعدادی است که در این جا به آنان اشاره شد. در برخی منابع اسلامی نام بیش از ۲۷۰ نفر به عنوان اصحاب آن حضرت آورده شده است.

 

۩زمامداران معاصر

۱/ مأمون (۲۱۸-۱۹۶ ق.).

۲/ معتصم (۲۲۷-۲۱۸ ق.).

پس از شهادت امام رضا علیه السلام مأمون با امام محمدتقی علیه السلام رفتار نیکویی را در پیش گرفت و دخترش، ام الفضل را به عقد آن حضرت درآورد و آن حضرت را بر همه اطرافیان خویش اعم از عباسیان و علویان ترجیح وبرتری داد؛ اما معتصم عباسی با این که در ظاهر با آن حضرت، با اکرام و اعزاز رفتار می‏کرد، ولی در واقع دشمنی آن حضرت و آل علی علیه السلام را در سینه داشت و در صدد تحقیر و نابودی آنان بر می‏آمد.

 

shahadat_emam_javad.jpg

 

 

 

۩رویدادهای مهم

۱/ عزیمت امام رضا علیه السلام، پدر بزرگوار امام جواد علیه السلام، از مدینه به خراسان به اجبار مأمون عباسی، در سال ۲۰۰ هجری.

۲/ شهادت امام رضا علیه السلام، در خراسان، به دست مأمون عباس در سال ۲۰۳ هجری.

۳/ فراخوانی امام محمد تقی علیه السلام به بغداد، توسط مأمون عباسی.

۴/ تزویج ام الفضل، دختر مأمون به امام محمد تقی علیه السلام، توسط مأمون و اظهار نگرانیِ عباسیان از این مسأله.

۵/ بازگشت امام جواد علیه السلام از بغداد (پایتخت عباسیان) به حجاز به بهانه انجام مراسم حجّ بیت اللّه الحرام.

۶/ وفات مأمون عباسی، در سال ۲۱۸هجری.

۷/ به خلافت رسیدن معتصم عباسی پس از وفات مأمون.

۸/ فراخوانیِ مجدد امام محمدتقی علیه السلام به بغداد، از سوی معتصم عباسی، در اوائل سال ۲۲۰ هجری.

۹/ توطئه‏های معتصم عباسی، ام الفضل و جعفر بن مأمون علیه امام جواد علیه السلام.

۱۰/ مسموم شدن امام جواد علیه السلام، توسط همسرش، ام الفضل و به شهادت رسیدن آن حضرت، در اواخر سال ۲۲۰ هجری.

 

 

امام جواد علیه السلام را همه مسلمانان عالمی بزرگ می دانستند. ایشان انسانی بردبار، نیکو سخن، عابد و بسیار باهوش بودند. حدیثهای بسیاری از آن امام، در کتابهای حدیث، از جمله عیون اخبار الرضا، تحف العقول، مناقب، بحارالانوار و ........ نقل شده است.

 

۩ نیاز مؤمن به سه چیز:
«أَلْمُؤْمِنُ یَحْتاجُ إِلی تَوْفیق مِنَ اللّهِ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.»:
مؤمن نیاز دارد به توفیقی از جانب خدا، و به پندگویی از سوی خودش، و به پذیرش از کسی که او را نصیحت کند.

 

استوار کن، آشکار کن!
«إِظْهارُ الشَّیْءِ قَبْلَ أَنْ یُسْتَحْکَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ.»:
اظهار چیزی قبل از آن که محکم و پایدار شود سبب تباهی آن است.

 

قطع نعمت، نتیجه ناسپاسی
«لا یَنْقَطِعُ الْمَزیدُ مِنَ اللّهِ حَتّی یَنْقَطِعَ الشُّکْرُ مِنَ الْعِبادِ.»:
افزونی نعمت از جانب خدا بریده نشود تا آن هنگام که شکرگزاری از سوی بندگان بریده شود.

 

تأخیر در توبه
«تَأخیرُ التَّوْبَةِ إِغْتِرارٌ وَ طُولُ التَّسْویفِ حَیْرَةٌ، وَ الاِْعْتِذارُ عَلَی اللّهِ هَلَکَةٌ وَ الاِْصْرارُ عَلَی الذَّنْبِ أَمْنٌ لِمَکْرِ اللّهِ «فَلا یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».»:
(سوره اعراف، آیه ۹۹) به تأخیر انداختن توبه نوعی خودفریبی است، و وعده دروغ دادن نوعی سرگردانی است، و عذرتراشی در برابر خدا نابودی است، و پا فشاری بر گناه آسودگی از مکر خداست. «از مکر خدا آسوده نباشند جز مردمان زیانکار.»

 

نوشته امام جواد (علیه السلام)
«إِنَّ أَنْفُسَنا وَ أَمْوالَنا مِنْ مَواهِبِ اللّهِ الْهَنیئَةِ وَ عَواریهِ الْمُسْتَوْدَعَةِ یُمَتِّعُ بِما مَتَّعَ مِنْها فی سُرُور وَ غِبْطَة وَ یَأْخُذُ ما أَخَذَ مِنْها فی أَجْر وَ حِسْبَة فَمَنْ غَلَبَ جَزَعُهُ عَلی صَبْرِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ وَ نَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ ذلِکَ.»:
حضرت جوادالأئمّه (علیه السلام) به خطّ خود نوشت: جان و دارایی ما از بخششهای گوارای خداست و عاریه و سپرده اوست، هر آنچه را که به ما ببخشد، مایه خوشی و شادی است و هر آنچه را بگیرد، اجر و ثوابش باقی است. پس هر که جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضایع شده و از این [صفت] به خدا پناه میبریم.

 

imam-javad-2.jpg

 

سوز فراق

@font-face { font-family: "Tahoma"; }p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal { margin: 0in 0in 0.0001pt; font-size: 12pt; font-family: "Times New Roman"; }p { margin-right: 0in; margin-left: 0in; font-size: 12pt; font-family: "Times New Roman"; }p.a1, li.a1, div.a1 { margin-right: 0in; margin-left: 0in; font-size: 12pt; font-family: "Times New Roman"; }div.Section1 { page: Section1; }

میان حجره چنان ناله از جفا مى زد
که سوز ناله اش آتش به ماسوى مى زد

شرار زهر زیک سوى و سوز غم یک سو
به جان و پیکرش آتش جداجدا مى زد

نداشت شکوه زبیگانگان به لب دم مرگ
ولیک داد زبیداد آشنا مى زد

برون حجره همه پایکوب و دست افشان
درون حجره یکى بود دست و پا مى زد

ستاده بود و جوادالائمه جان مى داد
از او بپرس که زخم زبان چرا مى زد

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱٥ساعت۱٠:۱٧ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

 

                                    امام زمان عج

                       
هر جمعه به جاده آبی نگاه می کنم و در انتظار قاصدکی می نشینم .

که قرار است خبر گامهای تو را برای من بیاورد، گامهای استوار و دستهای سبزت را.

اگر بیایی، چشمهایم را سنگفرش راهت خواهم کرد.

 تو می آیی و در هر قدم شاخه ای از عاطفه خواهی کاشت .

 تو می آیی و روی هر درخت  لانه ای از امید برای کبوتران غریب خواهی ساخت.

 صدای تو، بغض فضا را می شکافد.

 فضای مه آلودی که قلب چکاوکها را از هر شاخه درختش آویزان کرده اند.

با رنگ پر معنای دریا خواهی نوشت:" به نام خدای امیدها"!

   
                    امید سبز

تو می آیی در حالی که دستهایت پر از گلهای نرگس است.

 تو دل سرد یکایک ما را با نواهای گرمت آفتابی می کنی

و کعبه عشق را در آنها بنا خواهی کرد.

 دست نوازش بر سر میخک هایی خواهی کشید که باد کمرشان را خم کرده است.

تو حتی بر قلب کاکتوسها هم رنگ مهربانی خواهی زد.

 تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگهای صبح جریان پیدا خواهد کرد...

تو می آیی ای پسر فاطمه ، یوسف زهرا یا مهدی. به امید آن روز!

 

                             اللهّم عجل لولیک الفرج

 

 

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۳ساعت٧:٠٦ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

امام زمان

همه معصومین به نوعى از آمدن مهدى موعود عجل الله تعالى فرجه سخن گفته اند، از جمله حضرت جواد علیه السلام.

 یکى از شخصیت هاى ولائى و پیروى بى چون و چرا از ولى الله زمان خویش بود و نام نیک خود را در جریده عشاق ولائى نگاشت حضرت عبدالعظیم حسنى است. او که توفیق معاصر بودن با سه امام علیهم السلام را داشت و نزد هر سه امام به منزلت رفیعى دست یافت .


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۳ساعت٧:٠٤ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

امام زمان

فلسفه ى لقب (قائم) و (منتظر) براى حضرت مهدى علیه السلام

صقر بن ابى دلف از امام جواد علیه السلام روایت مى کند که فرمود: امام و جانشین پس از من ، فرزندم على خواهد بود، فرمان او فرمان من ، سخن او سخن من و اطاعت و پیروى از او، اطاعت و پیروى از من است ، و امام و خلیفه پس از او فرزندش حسن خواهد بود، فرمان او فرمان پدر او است ، سخن او سخن پدرش و اطاعت و پیروى از او، اطاعت و پیروى از پدرش ‍ مى باشد.


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۳ساعت٧:٠٠ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

امام زمان (عج)

عبدالعظیم حسنى که نسب او با چهار واسطه به امام مجتبى علیه السلام منتهى مى شود، مى گوید: به محضر امام جواد علیه السلام شرفیاب شدم ، و در نظر داشتم تا درباره ى حضرت (قائم ) بپرسم ، که آیا او همان مهدى موعود است و یا شخص دیگرى مى باشد؟

اما پیش از آن که لب به سخن بگشایم و چیزى بپرسم ، امام فرمود: «قائم ما مهدى موعود است ، و او همان کسى است که بر ما واجب است در زمان غیبت ، منتظر ظهور او باشیم و هنگام ظهور از دستورات و فرمانهاى وى پیروى نماییم ، و او سومین نسل از فرزندان من خواهد بود


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۳ساعت٦:٥۸ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

امام زمان

سیرت امام مهدى (عجل الله تعالى فرجه)

از آن جا که رفتار اهل بیت می تواند الگوی بسیار خوبی برای ما باشد مناسب است به روش، رفتار و سیرت امام زمان (عج) که امام حاضر ما هستند، در زمان غیبت نگاه کوتاهی بیندازیم


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۳ساعت٦:٥٤ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

زمین، گاهواره زندگی انسان و همه موجوداتِ زنده است که با تمام کوه ها، دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گران بهایش، نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است. روز دحوالارض ـ روز گسترش زمین ـ روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه ای دارد؛ از جمله...

ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱۱ساعت۳:۳٦ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

امام زمان علیه السلام

 
ای آشنای غربت جمعه ظهور کن                       یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن

حک شد به روی بال قنوت نمازمان                   این خواهش قدیمی آقا ظهور کن

چشم انتظار قایق صیاد مانده‌ام                             محض خدا بیا و مرا صید تور کن

من را که دور مانده‌ام از خاک کربلا                            آقا بیا و همسفر بال نور کنیک

شب بیا میان حسینیه عزا                                  یادی ز روضه‌های کنار تنور کن

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٧ساعت٩:٤٧ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

  امام زمان(عج)

یا صاحب الزمان! داستان یوسف را گفتن و شنیدن به بهانه‎ی توست .

شرمنده‎ایم .

می‎دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می‎دانیم کوتاهی‎ها، نادانی‎ها و سستی‎های ما، ستم‎هایی است که در حق تو کرده‎ایم .

یعقوب به پسران گفت: به جستجوی یوسف برخیزید،

و ما با روسیاهی و شرمندگی، آمده‎ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته‎اند اگر به جستجوی تو برخیزیم، نشانی از تو می‎یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را درنوردیم، در می‎نوردیم .

اگر بگویند برای دیدار تو باید سر به کوه و صحرا گذاریم، می‎گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم،

روی پریشان ما را بنگر. چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم کن که بیچاره‎ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهکار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر کن .

یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند کالایی – هر چند اندک – آورده بودند،

سفارش‎نامه‎ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای کریم ! ای سرور !

ما درماندگان، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن کالای اندک را هم نداریم .

اما ... نه،

کالایی هر چند ناقابل و کم بها آورده‎ایم .

دل شکسته داریم

و مقدورمان هم سری است که در پایت افکنیم .

ناامیدیم و به امید آمده‎ایم .

افسرده‎ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته‎ایم .

سفارش نامه‎ای هم داریم .

پهلوی شکسته مادر مظلومه‎ات زهرا را به شفاعت آورده‎ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده‎تری .

به فریادمان برس، درمانده‎ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته‎ی یعقوب !

یعقوب‎وار، چه شبها و روزها که در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران، اشک می‎ریزیم و می‎گوییم:

تا به کی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به کی رخ نادیده ترا وصف کنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا کنیم .

سخت است بر ما، که از دوری تو، روز و شب اشک بریزیم .

سخت است بر ما، که مردم نادان‎تر واگذارند .

سخت است بر ما، که دوستان، یاد ترا کوچک شمارند .

ای کاش پیش از مردن، یک بار ترا به یک نگاه ببینیم .

 

کی می‎شود که ببینیم ریشه ستمگران را برکنده‎ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شکرگزار و سپاسگو نجوا می‎کنیم:

اللهم عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٧ساعت٩:٤٥ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

   دل نوشته ای به امام زمان (عج)

 

                                      نامه به امام زمان (عج)

 

یا صاحب الزمان رمز ظهور تو ترک گناه و یکدلی و دعای ماست

سلام مولای من، سلام معشوق عالمیان، سلام انتظار منتظران

می‌خواهم از جور زمانه بگویم ، می‌خواهم بگویم و بنویسم:

 از فسادی که جهان را چون پرده‌ای فراگرفته اما زمان فرصتی است

اندک و انسان آدمی است ناتوان.

 پس ذره‌ای از درد دلم را به زبان می آورم تا بدانی چقدر دلگیر و خسته‌ام.

آغاز نامه به جهانبان جهان و جهانیان خدای هر دو جهان:

مولای من می‌دانی چند سال است انتظار می‌کشم.

 از وقتی سخن گفته‌ام و معنای سخن خود را فهمیده‌ام انتظارت را می‌کشم.

بیا و این انتظار مرا پایان بده.

خسته‌ام از دست زمانه ، چقدر جور زمانه را تحمل کنم.

چقدر ناله مظلومانه کودکان و معصومانی را که زیر ستم اند بشنوم و سکوت کنم.

خودت بیا و این جهان سیاه را پایان بده. بیا و جهان را آباد کن. بیا و از آمدنت جهان را شاد کن.

می‌دانی چند نوجوان هم سن و سال من آواره‌اند؟

چندین هزار کودک بی پناهند، خودت بیا و پناه بی پناهان باش.

چند پیش بود که خوابت را دیدیم گفته بودی می‌آیی و به اندازه تمام سال های نبوده ات

با من حرف می زنی و به درد دل من گوش می‌دهی اما تا خواستی بگوئی کی و کجا؟،

 از خواب پریدم و از آن شب به بعد دیگر نمی خوابم.

 راستش می‌ترسم. می‌ترسم بیائی و من خواب باشم.

 می‌ترسم بیائی، همه تو را ببینند و تنها من از دیدنت محروم بمانم. هنوز هم می ترسم...

حس می‌کنم با این که شبهاست خواب به چشم ندارم اما در خواب غفلتم.

بیا و بیدارم کن. بیا و هشیارم کن. بیا و همه جهانیان را از خواب غفلت بیدار کن.

 همه به خواب سنگین جهل فرورفته اند و صدای مظلومان و دل شکستگان را نمی‌شنوند.

خودت بیا و همه ما را از این کابوس جهانی نجات بده.

ای منجی عالمیان ، جهان در انتظار توست مسافر من!

 نیستی تا ببینی مردم روز میلادت یعنی رمز عشق پاک چه می‌کنند!

چگونه بغض سنگین خود را در گلو نگه داشته اند و انتظار می کشند.

 منتظرند تا کی بیاید و جهان را از عدل پرکند.

کسی بیاید و به این جهان بی اساس پایان دهد

 بیا تا بعد از این در کوچه های غریب شهر روز میلادت را با بودنت جشن بگیریم

و خیابان‌های تاریک و ظلمات را با نور بودنت چراغانی کنیم.

 بیا و ببین مردم روز آمدنت چه می‌کنند؟

روز جمعه،

 روز خودت، روز منتظرانت به سراغ حافظ رفتم تا با فالی دلِ شکسته و سینه‌ی زخمی‌ام

را مرهمی باشم. می‌دانی چه آمد؟

                                      پوستر امام زمان علیه السلام

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور....

نه؛ غم می‌خورم؛ غم می‌خورم بخاطر روزهایی که نبوده‌ای تا لحظات تلخ غم را کنارم باشی.  

غم می‌خورم به خاطر روزهایی که به یادت نبوده‌ام و با گناه شب شده‌اند.

 همان روزهایی که در تقویم خاطره‌ها در منجلاب گناه و زشتی با قلم جهل ثبت کرده‌ام.

بهترین روز تنها روز ظهور توست. کی می‌آید؟

 کی می‌شود که با قلم عقل و راستی بر صفحه دل حک کنم

 و با صدای بلند فریاد بزنم و به گوش جهانیان برسانم.«بهترین روز ، روز ظهور مولاست»

با تمام جهل و مستی تصمیم گرفته‌ام دفترچه رزوگار را با پاک کنِ مهر و عطوفت پاک کنم

و از اول با نام تو روزگار را آغاز کنم. هنوز در نخستین صفحات آن مانده‌ام و مطلبی برای نوشتن ندارم.

 تا پایان نوشتن انتظارت می‌کشم.

دیوانه مسلمانی که در روزهای انتظار هزار بار به دیوانگی‌اش ایمان می‌آورد....

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٧ساعت٩:٤٢ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

                                      امام زمان
 
 

• در تقویم انتظار، همه فصلها از عطر بهاری مهدی علیه السلام متبرک است.

• نوروز منتظران روزی است که از شب نیمه شعبان آغاز می شود.

• انتظار، فاصله‌ای است میان دو جمعه: جمعه ولادت و جمعه ظهور.

• بهار، همه طراوتش را مدیون یک گل است: گل زیبای نرگس.

• اگر سختی زمستان غیبت نبود، شوق آمدن بهارِ عدالت معنا نداشت.

• یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور     کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

• خانه تکانی، رسم قدیمی همه منتظران بهار است.

 بهارِ مهدی علیه السلام از راه می‌رسد، خانه تکانی دلها را فراموش نکنیم.

• بهترین هدیه‌ای که می توان برای گلدان شکسته قلب منتظران خرید:

 یک شاخه گل نرگس است.

• جمعه‌ها کافی نیست، هر روز سهمی را به امام زمان(عج) اختصاص بدهیم.

• منتظران واقعی به اشک و آه و دعا اکتفا نمی‌کنند.

• نیمه‌های شعبان می‌آیند و می روند،

حیف است اگر فقط با نقل و مشکلات و شیرینی برگزارش کنیم.

• کم لطفی مهمان است بر سرِ سفره بنشیند و صاحبخانه را نشناسد، حتی اگر او را نبیند.

• و پیامبر فرمود: اَفضلُ اعمالِ اُمتى،

اِنتظارُ الفَرج؛ برترین کار پیروان من، انتظار فرج است.

• اگر خورشید از چشم ما پنهان مانده است،

 تقصیر ابرها نیست، چشمان ما باران نخورده است.

• ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی     دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

• حتی اگر امام از چشم ما غایب باشد، باز هم ما از چشم او غایب نیستیم.

• ای کاش روزهای "غفلت" ما از شب های "غیبت" او طولانی تر نبود.

• مبادا فقط وقتی همه درها به رویمان بسته شد،

 درِ خانه امام زمان علیه السلام را بزنیم.

• مکه با همه "صفا"یی که دارد، بی گل روی مهدی علیه السلام بی"صفا" است.

هر دستی در آرزوی بوسیدن حجرالاسود است،

حجرالاسود در آرزوی بوسیدن دست مهدی علیه السلام!

• منتظرتر از امام زمان علیه السلام سراغ داریم؟ 1160و اندی  سال در انتظار!

• دلنشین‌ترین اشعار در دیوان انتظار، سروده دل سپرده‌ترین شاعران است،

آنها که دل به حضرت مهدی علیه السلام سپرده‌اند.

• نمازِ هیچ مأمومی بی امام اقامه نمی شود، ما چند رکعت را به امام خویش اقتدا کرده‌ایم؟

• دیر و زودش مصلحت است، امّا هیچ عریضه‌ای بی جواب نمی‌ماند!

 

 

تو هم اگر حرفی از جنس انتظار داری تنها یک جمله زیر همین مطلب بنوس.

بسم الله...

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٥ساعت٧:٠۱ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

  روایاتی در باب انتظار فرج
 

سلام به تو و طعم شور انگیز حرفهای شنیدنی ات.

چقدر بی تاب شنیدن صدایت هستم! 

یادت می آید پیشتر‌ها گفته بودم از هر چیز می توانم صدایت را بشنوم ،

حتی از برگهای خشک کاج همسایه.

نمی دانی چقدر به شوق می آیم وقتی طنین کلام مهربانت در دلم جوانه می زند

و نیلوفرانه در همه وجودم قد می می کشد.

از تو چه پنهان که امروز هوای شعر به سرم زده است به همین خاطر دوست دارم برایت باران شوم.

 ببارم و در همه خیابان‌های شهر جاری شوم.

 دلم می خواهد غبار از تن میخک‌ها و شب بوها بگیرم و بر لب‌های همه آفتابگردآن‌ها لبخند بکارم.

... تو هم حس می کنی؟ چقدر واژه‌های این نامه بوی پیراهن یوسف را می دهند!. همین..

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٥ساعت٧:٠٠ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

  یا مهدی(عج)

نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست

نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست

نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست

نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٥ساعت٦:٥۸ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()

امام زمان علیه السلام

آدینه که از راه می رسد، با این شوق از خواب بر می خیزم

 که آن وعده الهی به وقوع پیوسته باشد.

و هر بار، هرلحظه از آدینه بی تو بودن که به غروب نزدیک و نزدیک تر می شود،

دلتنگ می شوم

پس با خود می گویم به سختی

با بغضی که راه گلویم را بسته است

شاید ...

آری ...

شاید، شاید این جمعه بیاید ...

پس باز هم چشمانم را به انتظار آمدنت تر می کنم

به درگاه پروردگاری که وعده داده است ظهورت را ...

مولای من

ای مظهر خوبی ها

ای پناه خستگی ها

می بینی دوباره شهر را به امید رنگ گرفتن کوچه ها از حضورت، آذین بسته اند

دوباره شهر را بوی گل و شیرینی، فرا گرفته

اما ...

می دانم دلم که تنگ می شود، خدا به میهمانی قلبم می آید ...

ای مسافر خسته من میدانم به انتظار نشسته ای

انتظاری که گواه غمی وصف نشدنی را می شود

 به راحتی در زلالی اشک های نهفته در چشمانت بخوانی

و من مثل همیشه می دانم

قلبت به درد آمده است از دلتنگی

می دانی باز هم فراموش کرده ام، دلتنگی هدیه پروردگار است به انسان

می دانی باز هم فراموش کرده ام، دلتنگی یادآور عشقی پاک است

چراکه در همان زمان که قلبم پر می شود از ترک های دلتنگی، خدا در دلم خانه می کند

و تمامی قلبم را برای خودش بر می دارد.

به همین خاطر است که می دانم دلم که تنگ می شود، خدا به میهمانی قلبم می آید ...

آری می دانی که فراموش کرده ام باید دستم را روی قلبم بگذارم و آرام بگویم:

اشک های زلال چشمانم، بغض دردناک گلویم، آرام، آرام تر، خدا میهمان من است

آری ...

شاید، شاید این جمعه بیاید ...

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٥ساعت٦:٥٧ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()