مامنتظرمنتقم فاطمه هستیم


سلام آقا جان

 

بازم اومدم ،

 

با هزار جور شرمندگی

 

آقا جون دلم گرفته ، دلم برایه غربت شما گرفته ، دلم از دست خودم گرفته از همه آدما ....

 

چرا ما اینجوری شدیم ؟

 

آقا جون چی شد که فراموشت کردیم ؟

 

آقا جان خیلی سخته ولی می گم ، دیگه عادت کردیم به نبودنت و ندیدنت. آقا یادمون رفته مولامون شما هستین ، آقا دنیا مارو اونقدر مشغول خودش کرده که اصلاً یادمون رفته اصلاً برای چی به این دنیا اومدیم.

 

عزیز زهرا هر چقدر که می گذره ،هر چقدر که بزرگتر می شیم کمتر یادتون می کنیم .

 

چقدر غریبی آقا جون

 

آقا جون چرا اینطور شد ؟ این دنیا چی داره که به خاطرش شما رو فراموش میکنیم؟

 

خیلی سخته تنهایی ، خیلی سخته آدمایی که حسین حسین میگن صدای هل من ناصر شما رو نشنون.

 

آقا جان راست گفتن که هر روز عاشوراست و هر جایی کربلاست. هر روز تو موقعیت های مختلفی صحنه عاشورا دوباره تکرار می شه فقط آدمای داستان هستن که عوض میشن . همیشه یه طرف حقه یه طرف باطل ، یه طرف ظالم یه طرف مظلوم و مثل همیشه یه عده زیادی کوفی .

 

آقا جون هر روز صحنه عاشورا برای ما داره تکرار میشه . وقتی می بینیم داره به یکی ظلم میشه و حرفی نمی زنیم می شیم کوفی خیلی وقتا یزیدی می شیم و .....؟؟؟؟؟؟

 

آقا جون می ترسم از روزی که شما ظهور کنین و من در مقابل شما باشم ، آقا جون می ترسم که خودمو ارزون بفروشم ، آقا جون می ترسم بشم کوفی و اینبار مهدی تنها بمونه ، مولای من ترسم از اینه که صدای هلهله یزیدی ها نذاره صدای هل من ناصر شمارو بشنم .........

 

آقا جون الهی بمیرم برای غربتت ، مولا جان من آدم بی لیاقتی هستم میدونم آقا جون ضعیف النفس  هستم میدونم ، خودمو ارزون می فروشم میدونم ، ارادم ضعیفه می دونم ..........

 

ولی یه چیزه دیگه هم هست اونم اینه که آقا جون دوستون دارم ، مولای من قربون غریبیتون بشم دلم به خاطره شما گرفته ، عزیز زهرا تمام زندگیم به فداتون ، امیرم تو دلم محبت شما وجود داره ، آقا جان هنوز اونقدر کر نشدم که صدای هل من ناصر شما رو نشنوم ، هنوز دلم براتون می گیره ، هنوزم منتظره اومدنتونم ، آقا جونم بیا ، بیا و قلبه منو شفا بده قلبی که قرار بود محبت شما توش جا بگیره شده خونه شیطون .....

آقا جون بیا .....

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٠/۱٠ساعت۱:٢٦ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()