مامنتظرمنتقم فاطمه هستیم

آرزوی زینبه با هزار غم و محن / که تو روز تشییع بشه بدن امام حسن

ای خدا تو مدینه غصه بی اندازه شد / بین اشک و آه بدن تشییع جنازه شد


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


اى دل خون شده! ایّام عزاى حسن ست / کز ثَرى تا به ثریّا همه بیت الحزن ست

پیرهن چاک زنم در غم آن گوهر پاک / گز غمش چاک ملک را به فلک پیرهن ست


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


من امام مجتبى ریحانه پیغمبرم
     از چراغ انجمن در انجمن تنها ترم
من غریب خانه ام     در وطن بی گانه ام


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بی بهره از فروغ ولایت تو یا حسن / مشمول این حدیث پیمبر نمی شود

فرمود دیده­ای که کند گریه بر حسن / آن دیده کور وارد محشر نمی شود


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر که بشنیده صداى مجتبى / تا ابد شد مبتلاى مجتبى

سالها بهر حسین باید گریست / تا کنى درک عزاى مجتبى

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱٢ساعت٦:۱٥ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()