مامنتظرمنتقم فاطمه هستیم

 

عرق خورده‌ بود !

دهانش بوی بدی می‌داد !

داشت می‌رفت !

ناگاه دید از مقابل امام صادق یا موسی بن جعفر علیهم‌السلام می‌آید .

با خود گفت چه کنم؟

جلو بروم ، آقا سؤال کنند : چرا دهنت بوی بد می‌دهد ، چه جواب بدهم ؟

اگر برگردم بد است ، چشم‌هایم توی چشم‌های حضرت افتاده ‌است !

باید بروم سلام کنم

همین طور در خجالت مانده ‌بود که چه کند

آرام آرام می‌رفت و متحیر که چه کند ، آقا هم نزدیک می‌شد.

وقتی مقابل هم قرار گرفتند ، نتوانست سلام کند !

از خجالت سرش پایین افتاد !

خوش به حال کسی که اگر هم گناه می‌کند ، وقتی به خودش آمد

شرمنده شود، از امام زمانش حیا کند، افتخار نکند که من بودم

یک همچین گناهی کردم

تا سرش از خجالت پایین افتاد،دید حضرت ایستاد و فرمود: نه، نه

در هر حالی که هستید سرتان را از ما خانواده پایین نیندازید

شما کسی جز ما ندارید ، کسی و پناهی غیر از ما ندارید .

دوستان

آیا ما از امام زمانمون خجالت میکشیم ؟

میخواستم بگم وای بر ما ...دیدم جسارته به شما پاکان بگم

میگم :

وای بر من که هر روز امام زمانمو ناراحت میکنم و خجالت نمیکشم!!!

+نوشته شده در ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ساعت۱٠:٥٦ ‎ق.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()