مامنتظرمنتقم فاطمه هستیم

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت
دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت


مانند مرده ای متحرک شدم بیا
بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

میخواستم که وقف تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه که میخواستم گذشت

دنیا که هیچ جرعه آبی که خورده ام
از راه حلق تشنه من مثل سم گذشت


بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم
از خیر شعر گفتن ، حتی قلم گذشت


تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم
یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت


مولا شمار درد دلم بی نهایت است
تعداد درد من بخدا از رقم گذشت

****
حالا برای لحظه ای آرام میشوم
ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱/٢٥ساعت٧:٥٩ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()