مامنتظرمنتقم فاطمه هستیم

........... اشعاری در مورد امام زمان ...............................


...................(۱)...................

 

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند.

 

چشم تمام آینه ها گریه می کند.

 

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است.

 

گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند.

 

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است.

 

دارد به اشک و دعا گریه می کند.

 

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ...

از هجر تو طبیعت ما گریه می کند.

 

چشم تمام آینه ها گریه می کند.

 

چشم انتظار آمدنت شیر خواره‌ای است.

 

گهواره‌ای به کرب و بلا گریه می کند.

 

پای سه ساله‌ای که پر تاول آمده است.

 

دارد به اشک و دعا گریه می کند.

 

در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای

 

دارد کنار دست جدا گریه می کند

 

گودال سرخ روز عطش نعره می کشد

 

از روضه های خون خدا گریه می کند.


 

......................(۲)......................

سالهای پیش بال آسمانی داشتیم

 

بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم

 

میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم

 

چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم

 

چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت

 

پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم

 

روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست

 

شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم

 

مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود

 

در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم

 

نذری روز ظهور مهدی موعودمان

 

صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم

 

صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه

 

زوی پشت بامها صوت اذانی داشتیم

 

گاه پاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم

 

گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم

 

ثانیه ثانیه‌هامان گای آقا می گذشت

 

آی مردم!یک زمان صاحب زمانی داشتیم

 

پر نداریم و دل بپُر نداریم و...فقط

 

یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم



 

.........................(۳).......................

به یاد روی مه آلوده اش غزل خوانم

به فکر ماه پس ابرم و هراسانم

 

چقدر طول کشید انتظار ، می ترسم

به وقت آمدنت زنده ام ؟ نمی دانم

 

به فکر پرده کشیدن ز رویت ای ماهم

که از زمان ظهورت حدودا آگاهم

 

نه ، دور نیست زیاد این زمان ظهور

ببین صدای قدمت آید از ته آهم

 

عطش برای شرب نگاهت ببین به لب هایم

همین بس است بیا و نگو نمی آیم

 

برای انتظار تو آقا توانمان رفته

برای شیعه بد است آقا ، نگو که تنهایم

 

پس از هزار و چند قرن هنوز می نالم

که شیفته رخ ماه و خراب آن خالم


 

ولی همین که خوب فکر می کنم شاید من

به شاخه های درخت شکفتنت کالم


 

مرا نبین که به گلشن و چمن خارم

امید آمدنت را به روی گل دارم

 

به خاطر گلها بیا بهار گلزارم

که سیصد و سیزده گل در این چمن دارم

شعر از روح الله


...........................(۴).........................

آقا نگاهت جای آهوهاست می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست می دانم

برگشتنت در قلبهای مرده ی مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست می دانم

آقا اگر تو بر نمی گردی دلیل آن
در چشمهای پرگناه ماست می دانم

جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد بر شنهاست می دانم

در باور کوتاه این مردم نمی گنجی
وقتی بیایی اول دعواست می دانم

ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یکباره حس بودنت زیباست می دانم

کی باز می گردی ؟ برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست می دانم

تو باز می گردی اگر امروز نه! فردا
از آتشی که در دلم بر پاست می دانم
 


......................(۵)......................

گر نیایی فقیر می میرم

مثل دنیا حقیر می میرم


چون کبوتر که در قفس حبس است

تک و تنها اسیر می میرم


ای شکوه ترنم باران

در فراقت کویر می میرم


توی شهر دلم زمین لرزه است

زیر آوار پیر می میرم


بی تو زجرآور است جان کندن!

وای بر من؛ چه دیر می میرم!


تو بیا، می خورم قسم به خدا

چون بگویی بمیر، می میرم


«مهدیا» ای تمام هستی من

گر نیایی فقیر می میرم

«««««فاطمه معین زاده - اهواز»»»»»


+نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۳۱ساعت۱:۳٢ ‎ب.ظتوسط احمدسلیمانی فر | منتظران ()