دلایل شهادت امام حسن(علیه‌السلام)

براى یافتن دلایل شهادت امام حسن(علیه‌السلام) باید به تعارض جبهه حق و باطل توجه کرد نه تعارضات قبیله‏اى و ... .

الف - نسبت ‏به امام

امام حسن مجتبی علیه السلام

1- پیمان‏شکنى

معاویه
حتى نتوانست ‏یا نخواست ‏براى ایامى چند هدف اصلى خود از جنگ با امام را
برملا نسازد و به این ترتیب پرده از هدفى برداشت که آشکارترین دلیل بر
سازش‏ناپذیرى دو جبهه بود. علامه مجلسى در این باره مى‏نویسد:

«چون
صلح منعقد شد، معاویه متوجه کوفه شد تا آن که روز جمعه به نُخیله رسید. در
آنجا نماز گزارد، و خطبه‏اى خواند، در آخر خطبه‏اش گفت: من با شما جنگ
نکردم براى آن که نماز برپا کنید یا روزه بگیرید یا زکات بدهید ولیکن با
شما جنگ کردم که امارت بر شما به من برسد و خدا به من داد، هر چند شما
نمى‏خواستید. شرطى چند با حسن کرده‏ام، همه در زیر پاى من است. به هیچ ‏یک
از آنها وفا نخواهم کرد. پس داخل کوفه شد. بعد از چند روز که در کوفه ماند،
به مسجد آمد. حضرت امام حسن(علیه‌السلام) را بر منبر فرستاد و گفت: بگو به
مردم که خلافت ‏حق من است.» (1)

2- تلاش براى جذب امام

معاویه
تلاش بسیارى به خرج مى‏داد که امام را به سوى خود جذب کند تا مرزهاى روشن
جدایى حقیقى بین دو جبهه را بپوشاند. امام نیز با شیوه‏هاى مختلف همچنان بر
جدا بودن دو جبهه تاکید مى‏کرد. یکى از شیوه‏ها تلاش براى برقرارى
ارتباطهاى سببى و خانوادگى و ائتلاف قبیله‏اى بود.
یکى دیگر از
شیوه‏هاى معاویه ارسال هدایا و جوایز و در مجموع تحرکات عاطفى بود که البته
امام نیز آنها را دریافت و به مصارف لازم مى‏رساند(2)، اما اجازه نمى‏داد
از اینها به عنوان نزدیکى وى به معاویه تعبیر شود.

امام
باقر(علیه‌السلام) مى‏فرمود: حسن و حسین(علیهماالسلام) عطایاى زورمندانى
مثل معاویه را مى‏پذیرفتند، زیرا حق آنان بود و آنچه در اختیار زورمداران
ستمگر است، براى خود آنان حرام است ولى اگر در راه(اطاعت) و خیر به مردم
برسد، براى آنان حلال است و به حق دریافت کرده‏اند.»

قال ابوجعفر بن
محمد علیهماالسلام: «و جوائزهم لمن یخدمهم فى معصیة الله حرام علیهم و
سحت؛ و عطایاى آنان براى کسانى که در نافرمانى خدا به آنان خدمت مى‏کنند،
حرام و نارواست.»

امام باقر(علیه‌السلام) مى‏فرمود:

حسن
و حسین(علیهماالسلام) عطایاى زورمندانى مثل معاویه را مى‏پذیرفتند، زیرا
حق آنان بود و آنچه در اختیار زورمداران ستمگر است، براى خود آنان حرام است
ولى اگر در راه(اطاعت) و خیر به مردم برسد، براى آنان حلال است و به حق
دریافت کرده‏اند.»

3- توهین به امام

از
جمله رفتارهایى که دستگاه بنى‏امیه در برابر امام اتخاذ کرد، توهین به آن
حضرت بود که در قالب‏ها و شکل‏هاى مختلفى اجرا مى‏شد و صفحات تاریخ پوشیده
از این نوع رفتارهاست.

در یک مورد امام به
معاویه چنین فرمود: این گروه به من ناسزا نگفتند بلکه تو به من ناسزا گفتى،
زیرا، تو با زشتى انس گرفته‏اى و اخلاق ناپسند در جانت ریشه دوانده است.
با محمد و خاندان او دشمنى مى‏ورزى. سوگند به خدا اى معاویه! اگر من و این
جماعت در مسجد پیامبر(صلى الله علیه و آله) درگیر مى‏شدیم و مهاجرین و
انصار اطراف ما بودند، جرات چنین جسارت‏هایى نسبت ‏به ما نداشتند... .»(3)

در جاى دیگر پسر عاص به معاویه مى‏گوید: «مردم به دنبالش راه افتاده‏اند.
فرمان داد، اطاعت کردند. سخن گفت تصدیق کردند. این دو کار را به جاهاى
باریک‏ترى خواهند کشاند. چه خوب بود که کسى را دنبالش مى‏فرستادى تا او و
پدرش را لعن مى‏کردیم و دشنام مى‏دادیم و ارزش هر دو را در پیش دیگران
پایین مى‏آوردیم.»(4) در همان مجلس معاویه، اطرافیان معاویه اهانت‏هایى به
امام کردند و کوشیدند مقام و منزلت وى را کم کنند از جمله این که: «تو اى
حسن! ادعا کرده‏اى خلافت ‏به تو مى‏رسد تو توان آن را ندارى... ما تو را به
اینجا دعوت کرده‏ایم که تو و پدرت را دشنام دهیم. اما پدرت را خدا به
تنهایى سزایش را داد، ... شما مدعیان چیزهایى بوده‏اید که حقیقت ندارد...
.» (5)

4- تهمت‏ها به امام

در
این بخش نیز معاویه و اموى‏ها نهایت تلاش خود را به خرج دادند تا از منزلت
امام بکاهند. از جمله به امام مى‏گفتند: «تو و پدرت در قتل خلفاى قبلى
شرکت داشتید. با ابوبکر درست ‏بیعت نکردید. در حکومت عمر کارشکنى کردید و
عثمان را کشتید و... .» (6)

5- توهین و تهمت‏ به امام على(علیه‌السلام)

معاویه
براى در هم‏ کوبیدن جبهه امام حسن به امام على(علیهماالسلام) توهین مى‏کرد
و به او تهمت مى‏زد و دیگران را هم به این کار تشویق مى‏کرد. این توهین‏ها
گاه به شخص حضرت على(علیه‌السلام) بود و گاه در مورد زمامدارى و امامت او
که در نوع دوم هدف خنثى‏سازى جایگاه امامت در اذهان مردم بود.

در
همان مجلس قبل که معاویه یارانش را براى تحقیر امام حسن(علیه‌السلام) گرد
آورد، به آنان اینگونه رهنمود داد: «شما سعى کنید کشته ‏شدن عثمان را به
پدرش على نسبت دهید و این مطلب را جا بیندازید که وى از سه خلیفه قبل
ناخشنود بوده‏» و در پى آن بود که سیل حملات علیه امام على (علیه‌السلام)
سرازیر شود مانند: پدرت على به خاطر دوستى دنیا و سلطنت‏ بر عثمان عیبجویى
کرد و سپس در قتل او مشارکت کرد؛ پدرت ابوبکر را مسموم کرد؛ در توطئه قتل
عمر دست داشت؛ پدرت با رسول خدا(صلى الله علیه و آله) دشمن بود؛ او شمشیرى
بلند و زبانى گویا داشت؛ زنده‏ها را مى‏کشت؛ مردگان را متهم مى‏ساخت و ...
(7) معاویه بعد از شهادت امام حسن(علیه‌السلام) نیز به کارگزارانش نوشت:
«هرگز اهانت ‏به على بن ابى طالب را فراموش نکنید.»

گاهى
معاویه در حضور امام حسن(علیه‌السلام) به ایشان اهانت مى‏کرد از جمله:
معاویه در سفرى که به مدینه داشت، بالاى منبر رفت و با ناسزاگویى، به مقام
امام على(علیه‌السلام) توهین کرد. امام حسن (علیه‌السلام) در همان مجلس
برخاست و فرمود: «... اى مردم! خداوند هیچ پیامبرى را نفرستاد مگر این که
مجرمان را دشمن او قرار داد. چنان که قرآن مى‏فرماید: «و کذلک جعلنا لکل
نبى عدوا من المجرمین.» من پسر على هستم و تو پسر صخر، مادر تو هند است و
مادر من فاطمه. مادربزرگ تو نثیله و مادربزرگ من خدیجه است.» (8)

معاویه
در مجلسى دیگر که به امام على(علیه‌السلام) هتاکى زیادى کرد، امام حسن
(علیه‌السلام) فرمود: «اى پسر جگرخواره! آیا به امیرمؤمنان ناسزا مى‏گویى؟
با این که پیامبر فرمود هر کس به على ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته و هر
کس به من ناسزا بگوید، به خدا ناسزا گفته و کسى که به خدا ناسزا گوید،
خداوند او را براى همیشه به دوزخ وارد مى‏کند. آنگاه به عنوان اعتراض مجلس
را ترک کرد.» (9)

پیامبر
فرمود هر کس به على ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته و هر کس به من ناسزا
بگوید، به خدا ناسزا گفته و کسى که به خدا ناسزا گوید، خداوند او را براى
همیشه به دوزخ وارد مى‏کند. آنگاه به عنوان اعتراض مجلس را ترک کرد

6- برکنارى یاران على(علیه‌السلام)

معاویه
بعد از اعلام نقض پیمان صلح با امام حسن(علیه‌السلام) دستورالعملى صادر
کرد که بر اساس آن تمام یاران و محبان اهل‏بیت(علیهم‌السلام) باید از
کارهاى حساس و غیرحساس کشور اسلامى شامل (حجاز، عراق، ایران، شامات) برکنار
مى‏شدند: «انظروا الى من اقامت علیه البینة. انه یحب علیا و اهل‏ بیته
فامحوه من الدیوان واسقطوا عطاءه و رزقه و من اتهمتموه بموالاة هؤلاء القوم
فنکلوا به و اهدموا داره...(10)؛ درباره هر کس دلیلى اقامه شد که او على و
اهل‏بیت او را دوست دارد، نامش را از دیوان‏ها محو کنید و حقوق و مزایایش
را نپردازید و هر کس را که به دوستدارى اهل‏بیت(علیهم‌السلام) متهم کردید،
کار را بر او سخت ‏بگیرید و خانه‏اش را خراب کنید.»

شهادت امام حسن (ع)

7- کشتن شخصیت‏هاى شیعى

معاویه
مى‏کوشید از این طریق نیز جبهه حق را تضعیف کند و اجازه نفس کشیدن به آنان
ندهد. لذا گاه به طور مستقیم بر دار کشیدن آنان را نظارت مى‏کرد و در
مواردى خود فرمان قتل مى‏داد. اشخاصى مانند: حجر بن عدى و فرزندانش در مرج
عذرا، رشید هجرى، کمیل بن زیاد، میثم تمار، محمد بن اکثم، خالد بن مسعود،
جویریه، عمر بن حمق، قنبر، مزرع و ... قربانى این شیوه شدند و پیش‏بینى‏هاى
امام على (علیه‌السلام) تحقق یافت. «عمت ‏خطتها و خصت ‏بلیتها» (11) «و
اصاب البلاء من ابصر فیها واخطا البلاء من عمى عنها»(12)؛ این بلیه‏اى است
که همه جا را مى‏گیرد ولى گرفتارى‏اش به طبقه‏اى معین اختصاص دارد. و فتنه
کور و تاریکى است که دامنه آن فراگیر و همگانى و گرفتارى آن ویژه افراد
خاص(شیعیان) است. بلاى آن به کسى مى‏رسد که بینا باشد و به هر کور و
بى‏تفاوت راه پیدا نمى‏کند.

ب - نسبت‏به ارزش‏ها

نشانه‏هاى
تعارض را مى‏توان در رویکرد جبهه اموى نسبت‏ به ارزش‏ها نیز جست و جو کرد.
این جبهه همواره در تقابل و جنگ با ارزش‏هاى ناب اسلامى بود که از جمله
مى‏توان به این موارد اشاره کرد:

1- رویکرد به بدعت‏ها و ...

حکومت معاویه سرتاسر آکنده از انواع خلاف‏ها و ظلم‏ها در ابعاد مختلف آن بود که برخى عبارتند از:

در
ایام خلافت ‏خود چهل روز در نماز جمعه صلوات بر رسول خدا(صلى الله علیه و
آله) را ترک کرد. وقتى علت را پرسیدند: گفت: «نام پیامبر بر زبان جارى
نمى‏کنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند.» (13)

معاملات ربوى را
تجویز کرد. به طورى که ابودرداء در برابرش ایستاد و گفت: «از رسول خدا(صلى
الله علیه و آله) شنیدم که مردم را از معاملات ربوى نهى کرد، مگر آن که وزن
دو جنس با یکدیگر برابر باشد.» و معاویه بى‏اعتنایى کرد و ابودرداء - با
این که قاضى دمشق بود - از کار دست کشید و به مدینه رفت. (14) برخى از
احکام حج را عملا تغییر داد. او در هنگام احرام بر خود عطر زد.(15)

نسبت
‏به شعائر هر طور مى‏خواست عمل مى‏کرد. مثلا در نماز عید فطر و قربان اذان
و اقامه اضافه کرد. با این که پیامبر(صلى الله علیه و آله) فرموده بود:
«لیس فى العیدین الاذان و الاقامة.» (16)

خطبه نماز عید را قبل از نماز خواند... (17) آب را در ظرف طلا نوشید، غذا در آن خورد.(18) لباس حریر پوشید (19) و ... .

2- علنى کردن منکرات:

ماهیت
ضد دینى حکومت‏ بنى‏امیه چنان مبتذل بود که منکرات آنان به صورت علنى نیز
بروز مى‏یافت. مانند آن که معاویه طى نامه‏اى زیاد بن عبید(ابیه) را به پدر
خود، ابوسفیان، نسبت داد: «من امیرالمؤمنین معاویة بن ابى سفیان الى زیاد
بن ابى سفیان...» این کار معاویه موجب شد گروه‏هاى زیادى مانند امام حسن و
حسین(علیهماالسلام)، یونس بن عبید، عبدالرحمان بن حکم، ابوعریان و ابوبکره و
حسن بصرى و... به این رفتار اعتراض کردند و نوشتند که رسول خدا(صلى الله
علیه و آله) فرمود: «الولد للفراش وللعاهر الحجر(20)؛ فرزند مال مادر است و
زناکار باید سنگسار شود.»

پس باید او را زیاد بن سمیه نامید نه
زیاد ابن ابى سفیان. زیرا به شهادت ابى مریم سلولى ابوسفیان از جمله کسانى
بود که با سمیه روابط نامشروع داشت و این انتساب معاویه خلاف صریح فرمایش
رسول خدا بود و ...

«معاویه
مرا به لعن على امر کرده است، معاویه و على اختلاف داشتند. به هر کدام ظلم
شده است، او را دعا مى‏کنم. لعنت ‏خدا و ملائکه و خلق تو اى خدا بر کسى
باد که ظلم کرده است و لعنت تو بر فئه باغیه از اینها باد.»

مردم هم گفتند: آمین.

3- مبارزه با مشروعیت‏ حکومت علوى:

در
کنار تمام خلاف‏هاى فوق، آنچه هدف اصلى معاویه بود، ساقط کردن حکومت علوى و
فرزندان وى از مشروعیت ‏بود. وى تلاش مى‏کرد براى تثبیت ‏حکومت ‏خود، جبهه
مقابل را از مشروعیت‏ بیندازد و براى این کار شیوه‏هاى عجیبى نیز به کار
برد که برخى عبارتند از:

الف - مشروعیت‏بخشى به خلافت ‏خلفاى سه‌گانه:

معاویه
براى این هدف از شخصیت‏هاى دینى و روحانى وابسته استفاده کرد تا به خیال
خود زمینه کم رنگ شدن احادیث نبوى در مورد على(علیه‌السلام) را فراهم سازد.
لذا او بارها از کارگزاران خود مى‏خواست:

1- «با
کمال دقت راویانى را که طرفدار عثمان هستند و در فضایل او سخن مى‏گویند،
شناسایى کنید و در مجامع شرکت دهید و بزرگ بدارید و نام آنان را به همراه
روایات و احادیث آنها درباره عثمان و پدرش براى من بفرستید.»(21) به این
ترتیب در مدت زمانى اندک احادیث متنوعى در مورد عثمان خلق شد.

2-
معاویه همچنین به کارگزارانش فرمان داد چون روایات درباره عثمان زیاد شده،
از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبکر و عمر و دیگر
صحابه حدیث ‏بسازند. هر حدیثى را که درباره ابوتراب شنیدید، آن را رها
نکنید، مگر این که حدیثى از صحابه در رد آن براى من نقل کنید. چنین روایاتى
چشم مرا روشن و ادله و حجت مربوط به ابوتراب را کم رنگ‏تر مى‏کند و
حجت‏شان را باطل مى‏سازد.» (22)

این سیاست چنان پیش رفت که
هر کسى حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه و آله) نقل مى‏کرد، دیگر به حدیث او
با شک و تردید نگاه مى‏کردند. امام باقر(علیه‌السلام) در مجلسى براى آگاهى
مردم از اینگونه احادیث ‏بیش از صد مورد را خواند و فرمود:

«مردم گمان مى‏کنند اینگونه احادیث صحیح است. آنگاه فرمود: هى والله کلها کذب و زور(23)؛ اینها همه به خدا قسم، دروغ و بهتان است.»

ابان
بن تغلب مى‏گوید: «خدمت امام باقر(علیه‌السلام) عرض کردم: بعضى از آن
احادیث را بیان فرمایید امام فرمود: رووا ان سیدى کهول اهل الجنة ابوبکر و
عمر و ان عمر محدث و ان الملک یلقنه و ان السکینة تنطلق على لسانه و ان
عثمان الملائکة تستحیى منه ...(24)؛ روایت مى‏کنند که ابوبکر و عمر دو آقاى
پیران اهل بهشت هستند و مى‏گویند عمر از ملائکه خبر مى‏گرفت و ملائکه
مطالب را به وى تلقین مى‏کردند و آرامش و وقار بر زبانش جارى مى‏شد و
مى‏گویند عثمان کسى است که ملائکه از او حیا مى‏کنند ... پس امام فرمود: به
خدا قسم همه اینها دروغ است.»

ب) قداست زدایى از سیماى امیر مؤمنان(علیه‌السلام)

اقدام دوم معاویه این بود که از سیماى امام قداست زدایى کند و با این ترفند جایگاه او را از دل‏ها بزداید.

شهید
مطهرى(ره) مى‏نویسد: «على(علیه‌السلام) از دنیا رفت و معاویه خلیفه شد، بر
خلاف انتظار معاویه، على(علیه‌السلام) به صورت نیرویى باقى ماند و معاویه
آن طورى که اعمال بیرون از تعادل و متانتش نشان مى‏دهد، از این موضوع خیلى
ناراحت‏ بود لهذا تجهیز ستون تبلیغاتى علیه على(علیه‌السلام) کرد.»(25)

بخشى از تلاش‏هاى معاویه در این عرصه چنین است:

دستور
داد در منابر رسما على(علیه‌السلام) را سب کنند و آن را در خطبه‏هاى نماز و
منابر رواج داد و با تهدید و ارعاب مردم را وادار به این کار مى‏کرد.

در موردى از احنف بن قیس خواست که به على(علیه‌السلام) لعن کند و او چون با اصرار معاویه رو به‏رو شد، بر منبر رفت و گفت:

امام حسن(ع)

«معاویه
مرا به لعن على امر کرده است، معاویه و على اختلاف داشتند. به هر کدام ظلم
شده است، او را دعا مى‏کنم. لعنت ‏خدا و ملائکه و خلق تو اى خدا بر کسى
باد که ظلم کرده است و لعنت تو بر فئه باغیه از اینها باد.» مردم هم گفتند:
آمین.

صحابه منافق را وادار به جعل حدیث علیه امام مى‏کرد. از جمله
سمرة بن جندب را با 400 هزار درهم وادار کرد بگوید آیه «من الناس من یشرى
نفسه ابتغاء مرضات الله ...» (26) که درباره على(علیه‌السلام) در
لیلة‌المبیت است درباره ابن ملجم نازل شده است.

در این زمینه کار به
جایى رسید که دست‏ به بدعت در احکام هم زدند. مثلا چون در خطبه‏هاى نماز
عید على(علیه‌السلام) را سب مى‏کردند و مردم به خاطر این که نشنوند از محل
نماز خارج مى‏شدند، خطبه‏ها را مقدم بر نماز کردند. (27)

امام
باقر(علیه‌السلام) در مورد این اقدام بنى‏امیه مى‏فرمود: «و یروون عن على
علیه‌السلام اشیاء قبیحة و على الحسن و الحسین علیهماالسلام ما یعلم الله
انهم قد رووا فى ذلک الباطل و الکذب و الزور(28)؛ مطالب زشتى را درباره على
علیه‌السلام و حسن و حسین علیه‌السلام نقل مى‏کردند که خدا مى‏داند همه‏اش
باطل و دروغ و بهتان بود.»

4- تلاش براى تشکیل حکومت موروثى

آنچه
هدف اصلى معاویه بود و تمام اقداماتش بر محور آن دور مى‏زد، قبضه کردن
حکومت و تثبیت آن در دست‏ بنى‏امیه بود؛ همان هدف پنهانى که امام حسن از آن
آگاه بود و براى اتمام حجت در شرایط صلح، آن را گنجاند:

«هذا ما
صالح علیه الحسن بن على بن ابى طالب معاویة بن ابى سفیان: صالحه على ان
یسلم الیه ولایة امر المسلمین على ان یعمل فیهم بکتاب الله و سنة رسوله صلى
الله علیه و آله و سیرة الخلفاء الصالحین و لیس لمعاویة بن ابى سفیان ان
یعهد الى احد من بعده عهدا بل یکون الامر من بعده شورى بین المسلمین
...(29)؛ این قرارداد صلحى است‏ بین حسن بن على بن ابى طالب و معاویة بن
ابى سفیان: با او مصالحه کرد به این که ولایت امر مسلمانان را به او
واگذارد، به این شرط که بین مسلمانان بر اساس کتاب خدا و شیوه پیامبر و
سیره خلفاى صالح عمل کند و معاویه حق ندارد که پس از خود کسى را به جانشینى
و خلافت انتخاب کند و تعیین خلیفه بر اساس شوراى بین مسلمانان باشد.»

و
یا به این صورت که: «المادة الثانیه ان یکون الامر للحسن من بعده فان حدث
به حدث فلاخیه الحسین و لیس لمعاویة ان یعهد به الى احد.»(30)

اما
معاویه در راستاى همان هدف اصلى خود، بعد از پانزده سال که موانع سر راه
خود را برداشت، تصمیم گرفت ‏یک همه پرسى عمومى به راه اندازد و براى فرزندش
یزید از عموم مردم مکه، مدینه، شامات، عراق و ... بیعت‏ بگیرد. براى این
کار به تمام مراکز حکومتى بخشنامه کرد و مخالفان را با شدت تمام سرکوب کرد.
اما مدتى بعد از طرح گرفتن بیعت عمومى متوجه شد که گروه‏هاى خواص همچنان
مخالف او هستند و بالاترین خطرها نیز به دو دلیل از جانب امام حسن
علیه‌السلام است:

اولا: بسیارى
از مخالفان منتظرند ببینند سلاله رسول خدا(صلى الله علیه و آله) چه مى‏کند
چرا که در صلح نامه شرط کرده بود، براى معاویه خلیفه و جانشینى تعیین
نشود.

ثانیا: امام مجتبى(علیه‌السلام) در میان مردم
مسلمان از پایگاه بسیار قوى برخوردار است و شایستگى عظمت و لیاقت او براى
تصدى خلافت و زمامدارى جامعه زبانزد است.

از طرفى معاویه مى‏دانست
که اگر موضوع ولایتعهدى را به مردم واگذارد، هیچ کس کم‏ترین توجهى به یزید
نخواهد کرد. از این رو معاویه به فکر افتاد نظر مخالفان را به سوى خود جلب
کند و نامه‏هایى به حسین بن على، عبدالله بن عباس، عبدالله بن زبیر،
عبدالله بن جعفر و ... نوشت. امام حسین(علیه‌السلام) در پاسخ نامه او نوشت:

«اتق
الله یا معاویة! واعلم ان لله کتابا لایغادر صغیرة و لا کبیرة الا احصاها،
واعلم ان الله لیس بناس لک قتلک بالظنة و اخذک بالتهمة و امارتک صبیا یشرب
الشراب و یلعب بالکلاب ما اراک الا و قد او بقت نفسک و اهلکت و اضعت
الرعیة والسلام(31)؛ اى معاویه! در مورد جانشینى فرزندت یزید و اصرار بر آن
از خدا بترس. بدان که براى خداوند منان صحیفه‏اى است که تمام اعمال ریز و
درشت را ثبت مى‏کند و هیچ عملى از آن مخفى نخواهد ماند.

معاویه! بدان خداوند همانند
مردم نیست که بخشى از آنان را با کم‏ترین سوءظنى بکشى و عده‏اى دیگر را
متهم نمایى و دستگیر کنى. فرزندت یزید که آرمان تو است، شراب مى‏آشامد و به
سگ‏بازى مشغول است. معاویه! مى‏بینم که تنها با این کارت خودت را متزلزل
مى‏سازى و دین خود را نابود مى‏کنى و مردم را از بین مى‏برى.»

 

 

پی‌نوشت‌ها:

 

             

1- جلاء العیون، ص 435.

     

2- خرایج، ج 71 ص 238 و مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 22.

     

3- بحارالانوار، ج 44، صص 70 تا 86، ح 11.

     

4- تحلیلى از زندگانى سیاسى امام حسن مجتبى علیه السلام، علامه جعفر مرتضى       عاملى، ترجمه محمد سپهرى، ص 189.

     

5- بحارالانوار، ج 44، صص 71- 73.

     

6- همان.

     

7- همان.

     

8- کشف الغمة، ج 2، ص 150.

     

9- احتجاج طبرسى، ج 1، ص 145.

     

10- نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 3، ص 16.

     

11- نهج البلاغه فیض الاسلام، خ 92، ص 274.

     

12- همان.

     

13- النصائح الکافیه، ص 97 و حقایق پنهان، ص 258.

     

14- همان، ص 94.

     

15- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 1، ص 464.

     

16- همان، ج 3، ص 470 و کشف الغمه، ج 1، ص 123.

         

17- همان، ج 3، ص 470.

     

18- همان، ج 1، ص 463.

     

19- همان، ج 3، ص 470.

     

20-
بحارالانوار، ج 73، ص 350، ح 13 و نامه‏هاى امام حسن و حسین علیهما      
السلام، الکامل فى التاریخ، ج 3، ص 443، رجال کشى، ص 33 و بحارالانوار، ج
44،       ص‏213.

     

21- انظروا من قبلکم من شیعة عثمان و محبیه و
اهل ولایته و الذین یرون       فضائله و مناقبه فادنوا مجالسهم و قربوهم و
اکرموهم و اکتبوا لى لکل مایروى       کل رجل منهم و اسمه و اسم ابیه و
عشیرته. نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 3، ص       15، 16.

     

22-
ان الحدیث فى عثمان قد کثر و فشا فى کل مصر و فى کل وجه و ناحیه فاذا    
  جاءکم کتابى هذا فادعوا الناس الى الروایة فى فضائل الصحابة و الخلفا
الاولین       و لا تترکوا خبرا یرویه احد من المسلمین فى ابوتراب الا و
اتونى بمناقض له فى       الصحابة مغتعله فان هذا احب الى و اقر لعینى و
ادحض لحجة ابى تراب و شیعته‏»       . همان، ج 3، ص 16.

     

23- سلیم بن قیس، صص 68، 69.

     

24- اسد الغایة، ج 3، ص 215; منتخب کنزالعمال با حاشیه منه احمد بن حنبل،       ج 5، ص 2.

     

25- حماسه حسینى، ج 3، ص 26.

     

26- بقره، 207.

     

27- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 152.

     

28- سلیم بن قیس، ص 69.

     

29- بحارالانوار، ج 44، ص 65. الصواعق المحرقه، ص 81 و کشف الغمه، ج 2، ص       170.

     

30- الاصابة فى تمییز الصحابة، ج 1، ص 330 و الامامة و السیاسة، ج 1، ص       184.

     

31- الامامة و السیاسة، ج 1، ص 203.

     

 

 

برگرفته از مقاله  الف.آشورى امام حسن(علیه‌السلام) و پاسدارى از ارزش‏ها

تنظیم گروه دین و اندیشه تبیان

/ 0 نظر / 2 بازدید